سعادت عادت است آنرا پرورش دهید.
خوش آمدید - امروز : یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷

شهید آوینی روشنگرراه سینماگران جوان است



سینماپرس: کارگردان «امپراتور جهنم» آوینی را مغز متفکر سینمای اسلام خواند و گفت: از نظر من با نگاه درست و موشکافانه به سینمای شهید آوینی تمام مشکلات سینما حل خواهد شد. ابعاد وجودی آوینی بسیار بزرگ است و نه تنها در ایران بلکه در جهان می توان وی را مغز متفکر سینمای انقلاب و اسلام دانست.

به گزارش سینماپرس، پرویز شیخ طادی نویسنده و کارگردان سینما در گفتگو با یک خبرگزاری درخصوص تاثیر شخصیت شهید آوینی در سینمای ایران بیان کرد: آوینی روشنگر‌راه سینماگران جوان است. خود من با اینکه مستقیماً با وی کار نکرده بودم اما در اکثر مواقع از درس های وی در کارم بهره گرفته ام.

وی آوینی را مغز متفکر سینمای اسلام خواند و ادامه داد: از نظر من با نگاه درست و موشکافانه به سینمای شهید آوینی تمام مشکلات سینما حل خواهد شد. ابعاد وجودی آوینی بسیار بزرگ است و نه تنها در ایران بلکه در جهان می توان وی را مغز متفکر سینمای انقلاب و اسلام دانست.

کارگردان “امپراطور جهنم” آوینی را تلفیق کننده هنر و اندیشه دانست و ادامه داد: هنر به همراه خود اندیشه می آورد و این دو همچون تار و پود مثل یک بافت جلو می روند. حال اگر بخواهیم این بافت تبدیل به محصولی فرهنگی و هنری شود نیاز به کسی است که آنها را به هم گره بزند و در مورد سینمای دفاع مقدس و اسلام شهید آوینی کسی است که اندیشه و هنر را به خوبی درک کرده و آنها را در کنار یکدیگر به خوبی نهادینه می کند.

وی در ادامه اضافه کرد: ما در جوانی هرگاه دچار شک می شدیم و یا اینکه می خواستیم مسیری فکری را در سینما به درستی انتخاب کنیم به مجموعه آثار شهید آوینی مراجعه می کردیم. مجموعه آثار آوینی همواره برای نسل ما راهگشا و روشن گر بوده و هست. شهید آوینی بنیاد های اصلی هنر را به همراه داشتند.

شیخ طادی با تاکید بر ادامه راه آوینی خاطرنشان کرد: من به واقع تاسف می خورم که هنوز ادامه دهنده ای در حد و شان شهید آوینی در سینما وجود نداشته و امیدوارم روزی سینماگران جوان با درکی صحیح از سینمای آوینی ادامه راه او را پیگیری کنند تا یک روز جانشین خوبی برای آوینی در سینما داشته باشیم.

حق‌السکوت حمید هیراد به شاعران و اعتراض بیابانکی



تسنیم: حمید هیراد با پرداخت مبالغی به شاعران معترض، رضایتشان را جلب کرد، اکنون اما سعید بیابانکی این امر را حق‌السکوت به شاعران و دور از شرافتِ شاعری می‌داند.

ماجرای سرقت‌های ادبیِ حمید هیراد همچنان ادامه دارد. روز گذشته کاغذی به طور گسترده در فضای مجازی منتشر شد که خبر از رضایت شاعرانی داشت که شعرشان سرقت شده بود. این شاعران گویا با دریافت مبالغی نسبت به سرقت ادبیِ هیراد رضایت داده‌اند. این مبالغ هم گویا هنگفت بوده است.

جالب اینکه کاغذ مربوط به امضای شاعرانی که رضایت داده بودند، از طریق صفحه‌هایی منتشر شد که بابت پُست‌هایشان هزینه دریافت می‌کنند. این یعنی همین انتشارِ این کاغذ هم با صرف هزینه‌های بسیاری از سوی شرکتِ حامیِ حمید هیراد بوده است.

اما در این میان واکنش سعید بیابانکی به این اتفاق‌ها جالب بود. بیابانکی که از شاعران توانمند کشورمان است با انتشار مطلبی نوشت:

«دوستان عزیز

امضای من ذیل بیانیه شاعران در خصوص نه به سرقت ادبی تا تاریخ ۱۸ فروردین ماه ۹۷ اعتبار داشت یعنی تا پیش از جلسه ای که به گرفتن حق السکوت ختم به خیر شد…

اگر جرمی اتفاق افتاده مرجع صالح رسیدگی‌اش قانون است… تعدادی از شاعران در آن جلسه با دریافت مبلغی عجیب برای یک بیت مسروقه ظاهرا ماجرا را فیصله داده اند… این با آزادگی و رسالت و شرافت شاعر در تضاد است…»

همه‌ی این اتفاق‌ها در حالی رخ می‌دهد که شورای شعر دفتر موسیقی به عنوان مسئول مستقیم و البته دیگر ارگان‌های مسئول درباره این ماجرا سکوت اختیار کرده‌اند. این سکوت‌ها هم گویا به برگزاری کنسرت حمید هیراد در اواخر فروردین ختم خواهد شد.

مُرده باد مَرد!



سینماپرس: یکی از طبقات تحریف شده در سینمای ایران طبقه زنان است؛ واقعیت‌ها و مسائل واقعی این طبقه حتی در آثار بلند سینمایی فیلمسازان زن سینمای ایران نیز چندان که باید و شاید روایت نمی‌شود و به جای آن‌ها روایت‌هایی انتزاعی، دور از جامعه بومی و ساخته و پرداخته ذهن خیالی فیلمساز از طبقه زنان به مخاطب ایرانی عرضه می‌شود.

ادامه از قسمت اول

یکی از طبقات تحریف شده در سینمای ایران طبقه زنان است؛ واقعیت‌ها و مسائل واقعی این طبقه حتی در آثار بلند سینمایی فیلمسازان زن سینمای ایران نیز چندان که باید و شاید روایت نمی‌شود و به جای آن‌ها روایت‌هایی انتزاعی، دور از جامعه بومی و ساخته و پرداخته ذهن خیالی فیلمساز از طبقه زنان به مخاطب ایرانی عرضه می‌شود. در این فرصت نگاهی اجمالی به بازنمایی زن در مهم ترین آثار ۱۳ فیلمساز شاخص زن می‌پردازیم.

۷-انسیه شاه‌حسینی؛ شیر زن  وارد می شود!

شاه حسینی فعالیت هنری را با کارگردانی فیلم‌های کوتاه آغاز کرد. فیلم بلند«غروب شد بیا»(۱۳۸۳)نخستین تجربه کارگردانی اوست. این فیلم نشانی از بی هویتی، وادادگی و تسلیم که سکه رایج فیلم های روشنفکری سینمای ایران در بازنمایی زن ایرانی است، ندارد بلکه روایت ساده ای از زندگی زنان ساحل نشینی است که در برابر مشکلات بسیار زندگی شان شانه خالی نمی کنند و دست به  تلاش و کوشش می زنند. عموما قهرمانان زن فیلم های شاه حسینی انسان هایی صبور و مقاوم اند و در برابر سختی ها و ناملایمات کم نمی آورند. شاه‌حسینی اولین زن فیلمسازی است که در موضوع جنگ تحمیلی فیلم ساخته است. او در فیلم های «شب بخیر فرمانده» (۱۳۸۴)و«پنالتی»(۱۳۸۷) می کوشد تا واقعیت های جنگ را به گونه ای متفاوت و جدا از کلیشه ها و شعارهای مرسوم به تصویر بکشد و از نقش غیر مستقیم اما مهم زنان در دفاع مقدس روایت های سینمایی خود را بیان کند. در این فیلم ها زنان غیور، بلند همت، سخت کوش و شکست ناپذیر هستند.

۸-نیکی کریمی، زندگی مشترک، از شراکت تا حقارت …

کریمی از سال۱۳۶۸ وارد سینما شده در عرصه های مختلف بازیگری، کارگردانی، مستند سازی  و عکاسی  فعالیت نموده است. کریمی در سال۱۳۸۳ اولین فیلم بلندش به نام «یک شب» را کارگردانی کرد. آثار دیگر کریمی به عنوان کارگردان عبارت اند از:« چند روز بعد»(سال ۱۳۸۵)، «سوت پایان»(سال ۱۳۸۹)و«شیفت شب»(۱۳۹۳).فیلم«شیفت شب» فیلمی قابل احترام است که در آن زن در کنار مردش می ماند و همه مشکلات، طعنه ها و سوء ظن ها را با جان و دل می خرد تا زندگی اش را فروپاشیده ازهم نبیند و خانواده اش برقرار بماند. اما در مقابل فیلم «یک شب» فیلمی به شدت فمنیستی است که سیاه نمایی های غیر قابل انکاری در آن به چشم می خورد؛ فیلمساز این اثر را تحت تاثیر رمان خارجی«ناتور دشت»نوشته سالینجر ساخته است. در فیلم«چند روز بعد» نیز این همین رویه دنبال می شود و قهرمان زن فیلم، اندیشه های فمنیستی  و مردستیزانه اش را یکی پس از دیگری به خورد مخاطب می دهد. اما در «سوت پایان»حقوق بشر(به معنای مصطلح غربی اش) با حقوق زنان به صورت مشترک محور اصلی داستان است و فیلمساز در پی نجات زن جامعه ظالم ایرانی است! جامعه ای که به روایت فیلمساز محدودیت ها و موانع زیادی برای زنان و دختران ایجاد می کند و مانع پیشرفت آنان است!

۹-سمیرا مخملباف؛ زنان به قفس می روند!

سمیرا مخلباف دختر محسن مخلباف است که سالهاست ترک وطن نموده است. آغاز فعالیت هنری وی به سال ۱۳۶۶و بازی در فیلم«بای سیکل ران»ساخته پدرش باز می گردد؛ در کارنامه سینمایی مخملباف جوان فیلم های سینمایی «سیب»، «تخته‌سیاه»و«پنج عصر»به چشم می خورد. مخملباف در فیلم«سیب»(۱۳۷۶)زندگی دو دختر نوجوان به نام های معصومه و زهرا را روایت می کند که توسط ملا(پدر آنها) به دلیل تعصبات دینی در خانه زندانی اند و حق رفتن از بیرون خانه را ندارند! فیلمساز از این که زنان در خانه گرفتار اند گلایه داشته و اصرار دارد تا آنها را به بهانه های مختلف به سطح جامعه بکشاند. در این فیلم تصویر دفع کننده و زشتی از تدین و  زندگی سنتی  نشان داده می شود و در مقابل  آزادی بی حد و حصر  مورد ستایش قرار می گیرد. در فیلم«پنج عصر» شاهد نمونه افغانی فیلم«سیب»در مورد قهرمان زن مظلوم فیلم یعنی نقره می شویم. مخلباف در این دو فیلم تحجر و جمود دینی را نقدی لیبرالیستی می کند. فیلم«تخته سیاه»(۱۳۷۸) از فلاکت ها، در به دری ها و محرومیت های که برخی زنان در ایران به آن دچار هستند، بهره برداری سیاسی مغرضانه ای می کند و به همین دلیل مورد توجه جشنواره های خارجی قرار می گیرد.

۱۰- نرگس آبیار؛ هم قصگی صبر و امید

آبیار وی قبل از ورود به عالم سینما در وادی داستان ‌نویسی در حوزه کودک و بعضا دفاع مقدس تفرج می کرد. اولین ساخته سینمایی آبیار در قالب مستند «یک روز پس از دهمین روز» نام دارد که مشابهت هایی از حیث خط روایت کلی با فیلم «گاو» داریوش مهرجویی در آن به چشم می خورد. فیلم «اشیاء از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیکترند»(۱۳۹۱)-که اولین فیلم بلند سینمایی آبیار به حساب می آید-به سراغ مسائل واقعی و نه تخیلی و توهم آمیز زن ایرانی می رود؛ این فیلم به دنبال باز کردن گره این مسائل با مشارکت زن ایرانی در بطن جامعه ایرانی است و اهدافی چون فتح قله های جشنواره های آن طرف آبی ندارد. آنچه باعث شهرت سینمایی آبیار گردید بی شک ساخته تحسین برانگیز فیلم «شیار ۱۴۳»با موضوع دفاع مقدس و بازگشت شهید به آغوش مادر صبور وامیدوار بعد از گذشت سالها است.

۱۱-پریسا بخت‌آور، زنان بی پناه و نگاه های پر آه!

بخت آور همسر اصغر فرهادی (کارگردان سینما) است. اولین اثر بلند سینمایی این کارگردان فیلم«دایره زنگی» (۱۳۸۶)می باشد؛ البته مجموعه‌های تلویزیونی «من یک مستأجرم»(۱۳۸۴)و«پشت کنکوری‌ها»(۱۳۸۱)در کارنامه هنری او دیده می شود. بخت آور کوشیده است تا آسیب های اجتماعی مهم متوجه زنان مانند بی سرپرستی، تنهایی، غریبی و… را دستمایه آثار خود کند. در لابه لای آثار بخت آور طنز ظریفی  وجود دارد که تلخی طرح آسیب های اجتماعی زنان را تا حدودی برای بیننده قابل تحمل می  سازد.

۱۲-تینا پاکروان؛ خانوم خان ها!

پاکروان فعالیت های هنری خود را از نشریات سینمایی آغاز کرد و در ادامه چند فیلم کوتاه نیز ساخت، دستیار کارگردان، منشی صحنه، مدیر تولید، بازیگر، مستند ساز و … از جمله سمت های دیگر سینمایی پاکروان محسوب می شود. فیلم سینمایی «خانوم» (۱۳۹۲)اولین ساخته سینمایی بلند پاکروان در مقام کارگردان است. این فیلم همان طور که از نامش پیداست، فیلمی سراسر زنانه است که تصویر بزرگ نمایانه ای نسبت به قشر زنان و تصویر کاریکاتور گونه ای از طبقه مردان دارد. در این فیلم، زنان موجوداتی درستکار و موفق اند و به عکس مردان موجوداتی خطاکار و سیه روز!

۱۳-آیدا پناهنده؛ برزخ میان خود و خانواده!

پناهنده کارگردانی، نویسندگی و تهیه کنندگی چندین فیلم کوتاه را در کارنامه دارد. «ناهید»اولین ساخته بلند سینمایی او به شمار می‌رود. این فیلم مضمونی زنانه دارد و از  گرفتاری ها و کشمکش های درونی قهرمان زن خود حکایت می کند. ناهید فیلمی است که قهرمان خود را مردد در مادر ماندن و همسر شدن (تجدید فراش) نشان می دهد؛ جمع این دو حالت در این فیلم از نظر فیلمساز با اما و اگرهای بسیار همراه است.

*رسانه انقلاب

چگونه هنرها را در خدمت اسلام درآوریم؟/ سخت است؛ اما می‏ شود!



سینماپرس: این یادداشت شفاهی، گفتاری است از شهید سیدمرتضی آوینی که حدود سال ۱۳۷۱ در جمعی از علاقمندان ایده ‏ها و دیدگاه ها و تجربه‏ های او بیان شده است. سؤال اساسی گفتار این است که چگونه هنرها را در خدمت اسلام درآوریم؟ و چگونه به هنرجویان آموزش بدهیم که هنرمندانی مسلمان و در خدمت تفکر دینی بار بیایند؟

راه شناختن وضعیت عالم امروز

روزگار ما، روزگار اصالتِ فایده است، یعنی هر سخنی که می‌‏شنوید، بلافاصله در ذهن‏تان می‌‏آید که چه فایده‏ای دارد؛ روزگار ما چنین روزگاری است. بنابراین، سعی می‏ کنم قدری فایده ‏های این بحث را هم بگویم که خیلی مجرّد و انتزاعی نباشد، هر چند به نظرم اصل مطلب انتزاعی است. اصلاً عالم امروز عالم انتزاع است، عالم مابعدالطبیعه است – نه عالم ماوراءالطبیعه – عالم فلسفه است و همه مفهوم‏ ها در این عالم، انتزاعی است. با صورت تشریعی که در ذهن ما مسلمان‏ها هست، نمی‏ شود تصور درستی از چنین عالمی ارایه کرد، یعنی حتماً باید مبنا و مقدمه مابعدالطبیعیِ جهان امروز را بدانید و از این طریق سعی کنید جهان امروز را بشناسید. با این صورت تشریعی که از دین در ذهن ما هست، اصلاً نمی‏ شود این عالم را شناخت. دلیل آن هم روشن است. یعنی اگر در ماهیت این دو عالم قدری تأمل کنیم و آنها را با هم تطبیق دهیم و قیاس کنیم، خیلی راحت می‏ فهمیم که از این نظر، عالم امروز را اصلاً نمی‏ شود شناخت.

چون دینی که در دست ماست – و از طریق فقه، اصول و سایر درس ‏هایی که در حوزه ‏ها تدریس می ‏شود به دست ما رسیده – صورتی از عالم در ذهن ما ساخته که کاملاً با صورتی که علوم جدید و تفکر انتزاعیِ فلسفی به دنیا داده متفاوت است. یعنی شما عالمی با خدا، شیطان، بهشت و جهنم تصور می‏ کنید و این تعلیم، تصوری تشریعی به شما می‏ دهد، در حالی که با این تصور نمی‏ شود دنیای امروز را شناخت. شما نهایتاً به آنجا می‏رسید که مثلاً می‏گویید آمریکا شیطان است، اما برای اینکه بفهمید با این شیطان چگونه باید مقابله کرد، به تفکر انتزاعی نیاز دارید، یعنی احتیاج دارید که مبانی مابعدالطبیعیِ عالم امروز را بدانید. حتی لازم است در خودِ حکمت دین غور و تعمق بیش‏تری کنید؛ یا به «حکمت تأویلی» مسلح باشید، یعنی حکمت به معنای حقیقی لفظ.

 اما چگونه می‏توان توقع داشت مثلا همه مسوولان کشور ما با پشتوانه چنین حکمتی با عالم جدید رو به‏ رو شوند و در آن نظر کنند؟ نمی‏توان توقع داشت همه حکیم باشند و حکمت دینی را مثل حضرت امام بدانند و از این نظرگاه عالم امروز را بشناسند. همه همین صورت تشریعی در ذهن‏شان هست که چندان تفاوتی با «دین عجوزه‏ ها» ندارد؛ یعنی با همین تصوری که پیرزنان و قدمای عوام در ذهن‏شان دارند که تصور خیلی ساده‏ ای از عالم است و از همین نظرگاه نسبت به اطرافشان حکم می‏کنند؛ منتها دچار عُجب نمی‏شوند و از روی خودخواهی و خودبینی با عالم برخورد نمی‏کنند، سعی نمی‏کنند درباره همه چیز نظر بدهند و خودشان را از خیلی چیزها کنار می‏کشند. دینی هم که این‏طور به دست می‏ آید، غیر از دین عجوزه‏ ها نیست و تصور خیلی ساده ‏ای از دنیا به ما می‏دهد، مگر اینکه همان‏طور که عرض کردم، حکمت بدانیم و از نظرگاه این حکمت با عالم امروز رو به ‏رو شویم، یعنی همان‏طور که حضرت امام برخورد می‏کردند یا الان آیت‏ اللَّه خامنه‏ ای برخورد می‏کنند؛ این توقع را از هر کسی نمی‏توان داشت.

منشأ اختلاف‏ هایی هم که بین ما پیش می‏ آید، همین جاست که می‏خواهیم از نظرگاه فقه – فقه فعلی و فعلیت‏ یافته، نه فقه بالقوه – با جهان امروز مقابله کنیم. این فقه چیزی به ما نمی‏دهد که بشود با آن مبانی عالم امروز را شناخت. ما احتیاج داریم درباره ماهیت‏ ها بحث کنیم و از این طریق به حقیقت عالم رجوع کنیم، اما این چیزی که در حال حاضر از تفکر حوزوی در دست ما هست، این امکان را ندارد که ماهیت عالم امروز را بشناسد. به این دلیل که ماهیت عالم امروز با مابعدالطبیعه یونانی و بعد با تفکر اسکولاستیک۱ – یعنی تحولی که مابعدالطبیعه‌ی یونانی نسبت به تفکر مسیحی، آن‏ هم مسیحیت یونان‏ زده، پیدا می‏کند – شکل گرفته است. پس ما تا موقعی که به این مابعدالطبیعه مسلح نباشیم، اصلاً نمی‏فهمیم عالم امروز چگونه عالمی است و آن وقت، چطور می‏خواهیم درباره عالم امروز نظر بدهیم؟ مثلاً درباره هنر که موضوع بحث ماست، باید بگویم که هنر امروز هنر گذشته نیست، هنری نیست که مولوی می‏گوید:

چون غرض آمد هنر پوشیده شد

صد حجاب از دل به سوی دیده شد

مولوی هنر را به معنای فضیلت و کمال می‏ آورد. یا حافظ که می‏گوید:

آسمان کشتی ارباب هنر می‏شکند

تکیه آن به، که بر این بحر معلّق نکنیم

او هم هنر را به معنای فضیلت و کمال می‏ آورد و معنای حرفش این است که روزگار با اهل کمال و انسان‏های کامل سرِ سازگاری ندارد. این هنر با هنر به مفهومی که حالا در دست ما هست – مثل گرافیک، نقاشی، سینما، تئاتر و… – اصلاً قابل قیاس نیست؛ یا مثل «علم» به معنایی که گذشتگان ما می‏گفتند و در حدیث هست و «علم» به مفهومی که امروز به علوم تجربی، روان‏شناسی، جامعه‏ شناسی و… اطلاق می‏شود.

متأسفانه این خَلط مبحث وجود دارد؛ چون در تحولی که معنی کلمه‏ ها در طول تاریخ پیدا می‏کند، تأمل نمی‏کنند. علمِ امروز را به معنای علم گذشتگان می‏گیرند و حدیث‏ هایی که علم در آنها مورد تأیید قرار گرفته، به علوم جدید نسبت می‏دهند؛ در حالی که علم مورد نظر روایت‏ ها با علم امروز کاملاً متفاوت است، هنری هم که در گذشته مطرح بوده با این هنر متفاوت است و… ما با رجوع به مآثری که در اختیار داریم، نمی‏توانیم به این سادگی درباره عالم امروز نظر بدهیم؛ این کار احتیاج به حکمت تأویلی دارد.

در صورتی می‏توانیم درباره عالم امروز نظر بدهیم که مبانی مابعدالطبیعی آن را در پرتو نور حکمت دینی بشناسیم، چون از خودِ مابعدالطبیعه هم به‏ تنهایی کاری برنمی‏ آید و انسان دچار همان اشتباه‏ هایی می‏شود که در طول تاریخ، علمای یونان‏ زده خودمان گرفتار آن شده‏ اند. یعنی اگر خودِ این مابعدالطبیعه هم ذیل نور حکمت دینی نباشد، فایده ‏ای ندارد. این علم، نوری است که خداوند در قلب متّقین تجلی می‏دهد و عالم جدید را در پرتو این نور باید شناخت.

این دو معنای هنر – هنری که در قدیم می‏گفتند و هنر جدید – اصلاً نسبتی با هم ندارند. نه تنها نسبتی با هم ندارند، بلکه اصلاً در بعضی مصداق‏ ها همدیگر را نقض می‏کنند. البته ممکن است بعضی مصداق ‏های آنها قابل تطبیق باشند، مثلاً شاید بتوان شعر بعضی شاعران این روزگار را که اهل حکمتند، با آنچه گذشتگان «هنر» می‏خواندند و نحوی کمال و فضیلت شمرده می‏شد، معادل قرار داد. ولی این سخن درباره بعضی مصداق‏ ها صادق است، یعنی در جزء، نه در کل. هیچ‏یک از هنرهای نقاشی، گرافیک، تئاتر و… با آنچه قبلاً هنر نامیده می‏شد، قابل تطبیق نیستند.

هنر جدید خاصّ عالم جدید است، یعنی زاییده و مولود تکنولوژی است، مولود عالمی که تکنیک هم در آن متولد شده و آن را جز از همین نظرگاه نمی‏شود بررسی کرد و هر طورِ دیگری آن را بررسی کنید، به اشتباه می‏روید. اگر هنر امروز را این‏طور بررسی نکنید، این اشتباه پیش می‏ آید که هنر جدید در دست ما همان قدر موم است که در دست غربی‏ ها و به ما همان‏طور جواب می‏دهد که به غربی‏ ها – یعنی از آن می‏توان به عنوان وسیله و ابزار استفاده کرد. این است بلایی که امروز گرفتار آن شده‏ایم.

     

عالم و هنر جدید جهت دارند

شما بهتر از من می‏دانید که ما در این چهارده سال(بعد از انقلاب) رشدی در هنر نداشته ‏ایم؛ چه در تلویزیون، چه در سینما و چه در ادبیات داستانی – مگر در شعر که در آن سابقه تاریخی داریم، و قدری هم در گرافیک که به یک معنا به تفکر دینی نزدیک می‏شود و الان به دلیل‏ های آن کاری نداریم.۲ ما در هیچ‏یک از این هنرها رشدی نداشته‏ ایم و اصلاً ماهیت این هنرها را درک نکرده‏ ایم.

 هنر جدید، هنر تکنولوژیک است، چنان که عالم امروز هم عالم تکنولوژیک است. عالم تکنولوژیک، عالمی است که ظاهر آن نسبت به باطنش اصالت پیدا کرده و در این عالم اصلاً همه چیز تبدیل به اشیایی شده که باطنِ آنها را حذف کرده‏ اند تا امکان تصرف در آنها باشد. مثالی درباره کلمه‏ ها بزنم: کلمه ‏هایی که امروز در شعر نو به کار می‏رود، اصلاً کلمه ‏هایی نیست که در گذشته به کار می‏رفته. ممکن است لفظ همان لفظ باشد، کلمه‏ هایی مثل سیاه، سفید، سرخ، بنفش، عقل، هوش و… .

تمام این کلمه ‏ها گرفتار شیئیت شده ‏اند؛ از باطن خالی شده‏ اند و جز پوسته‏ های ظاهری، چیزی نیستند. در آنها معنای جدیدی دمیده شده است، مثل «علم» که جز پوسته لفظ، چیز دیگری نیست و معنای باطنی آن چیز دیگری است. «هنر» هم همین‏طور است و جز پوسته لفظ چیزی از آن باقی نمانده. باطنش چیز دیگری شده است که باید درباره آن فکر کرد.

 نمی‏خواهم بگویم عالم جدید از همان آغاز با دین تضاد داشته، بلکه چون با غایت تصرف در طبیعت شکل گرفته، از سایر غایت‏ ها انصرافِ وجه پیدا کرده است. وقتی انسان چیزی را به عنوان غایت خود انتخاب می‏کند، آن چیز قبله‏ اش می‏شود. وقتی بشر غایت خود را تصرف در طبیعت به قصد تمتع بیش‏تر قرار می‏دهد، از سایر جهت‏ ها و غایت‏ ها منصرف می‏شود. آن وقت دیگر همِّ او متوجهِ بر پا کردن یک عالم دینی نخواهد شد، چنان که همِّ او متوجهِ بر پا کردن هیچ عالم دیگری نمی‏شود، غیر از عالمی که در آن، تصرف در طبیعت به قصد تمتع بیش‏تر ممکن است. بنابراین، سیر بشر با انتخاب قبله شروع می‏شود و متناسب با آن از عالم اطراف خود جواب می‏گیرد. رشد علوم در همین جهت است، محصول و لازمه‏ هایی هم که اختراع می‏شود در همین جهت است، شیوه ‏های تحقیق هم در همین جهت پیدا می‏شود. حتی علوم انسانی هم قبله و غایتی جز تصرف بیش‏تر در عالم به قصد تمتع بیش‏تر ندارد. یعنی اصلاً نمی‏توانید تصور کنید چیزی در عالم جدید باشد و این جهت را نداشته باشد.

اینکه هر موجودی در این عالم جهتی دارد، از لحاظ فلسفی اثبات‏ شده است. ممکن است بگویید این ضبط صوت صدای من را ضبط می‏ کند؛ بله، ولی جهت آن چیز دیگری است. در جزء به من جواب می‏ دهد، ولی در کلیت خود به من جواب نمی‏دهد، بلکه متناسب با جهت خودش جواب می‏دهد و اصلاً برای همین هم اختراع شده و در همان جهت خاص جواب می‏دهد که در آن اختراع شده. این‏طور نیست که محصو هنر در دنیای جدید به این سادگی‏ ها ظرفِ مظروفی واقع شود که ما می‏خواهیم بر آن تحمیل کنیم. نمی‏خواهم بگویم اصلاً نمی ‏شود، چون این هم اصالت دادن به ابزار و اشیاست. وقتی شما می ‏گویید تشکیلات دنیای امروز را اصلاً نمی‏شود عوض کرد، یعنی باز هم به آن اصالت داده ‏اید و این با تفکر ما سازگار نیست. ما مطمئنیم می‏ شود اینها را عوض کرد، منتها سخت است؛ یعنی باید ماهیت آنها را شناخت.

خود شیئیتی هم که برای همه چیز – از جمله هنر – پیدا شده، جهت‏ مند است. موسیقی جاز را در نظر بگیرید؛ ظاهر آن بر باطنش دلالت دارد، یعنی هیچ‏کس به این فکر نمی ‏افتد که از موسیقی جاز استفاده دینی کند، این فکر به ذهن هیچ‏کس خطور نمی ‏کند که مثلاً از موسیقیِ رقص در خدمت دین بهره بگیرد. بقیه محصولات تمدن جدید هم همین‏طورند، با این تفاوت که ظاهرشان به باطن آنها دلالت ندارد، یعنی ما به ظاهر این دلالت را در آنها نمی‏بینیم، ولی در باطن‏شان همین دلالت موجود است. این دلالت در همه‌ی مظاهر دنیای جدید وجود دارد، چون عالم امروز جهت‏ مند است؛ منتها یک‌جا – مثل موسیقی جاز – این دلالت مشخص و آشکار است، ولی مثلا به نقاشی که می‏رسید، این‏قدر معلوم نیست. اگرچه وقتی ماهیت نقاشی غربی را بررسی می‏کنید، می‏بینید آن هم جهت ‏مند است. درباره گرافیک، سینما و تئاتر هم همین معنا صدق می‏کند. اینها را اگر آن‏طور که غربی‏ها به ما تدریس می‏کنند و خودِ وسایل اقتضا دارند، به حال خودشان بگذارید، همان جهت را با خودشان می‏ آورند، هیچ تفاوتی نمی‏کند.

 هر شیئی، یک شی‏ء فرهنگی است. هر شیئی که متعلق به دنیای جدید است، به دلیل اینکه جهت‏ مند است، یک شی‏ء فرهنگی است و هویت فرهنگی دارد. این هویت فرهنگی را نمی‏شود از آن گرفت. آن شی‏ء، این هویت فرهنگی را متناسب با غایت و جهت خود پیدا کرده است – چه در ظاهرش مشخص باشد و چه نباشد. حالا قضیه به این شکل است که وقتی نقاشی به همان صورتی تدریس می‏شود که غربی‏ ها آن را تا اینجا رسانده ‏اند، همان اقتضا را با خودش دارد. اگر با نقاشیِ دنیای جدید آشنا بودید، برایتان تحلیل می‏کردم تا ببینید نگرش نقاشی جدید چیست. در مقاله‏ ای که برای «نگاره» نوشته‏ ام۳ مشخص کرده ‏ام که نقاشیِ دنیای جدید اصلاً «نقاشی برای نقاشی» است، نه نقاشی برای هر چیز دیگر.

هنرمند انقلابی و اقتضای آموزش هنرهای جدید

 … نمی‏شود برنامه‏ ای ارایه کرد که همه هنرهای جدید در آن آموزش داده شوند. برای هر یک از هنرها به طور خاص باید برنامه‌ای در نظر بگیریم، این هنرها کاملاً با هم متفاوتند و به صورتی کاملاً متفرق از هم در دنیای امروز رشد و تکامل پیدا کرده ‏اند. به یک معنا، اصلاً این‏طور نیست که وحدتی بر آنها حاکم باشد. البته از لحاظ نسبتی که با مفهوم آزادی دارند، وحدتی بر آنها حاکم است. از آنجا که انسان جدید این هنرها را آفریده یا خلق کرده است و او نسبتی با مفهوم آزادی دارد، همه‌ی هنرها در دنیای جدید نسبتی با مفهوم آزادی دارند. اما از جهت‏ های دیگر، وحدتی بر آنها حاکم نیست. تکنیک‏ های متفاوتی دارند، قالب‏ های متفاوتی ‏اند که آنها را باید منتزع و جدا از هم آموخت و برای هر یک باید برنامه مشخصی ریخت.

اولاً تکنیکِ هر هنر را باید به طور مجزّا آموخت. یعنی شما اصلاً نمی‏توانید در آموزشکده ‏تان طریقی پیدا کنید که هم تکنیک هنرها را به هنرجو بیاموزید و هم او را مسلمان بار بیاورید، این دو با یکدیگر قابل جمع نیستند. تکنیک هنرها را باید کاملاً مجزّا از تفکر اسلامی آموخت، برای اینکه مجزّا از این تفکر شکل گرفته و چند قرن هم از شکل‏ گیری آن می‏گذرد. هنرهای جدید قالبی پیدا کرده‏ اند که این قالب صرفاً نسبت به خود آنها جواب می‏دهد. همه‌ی اینها مثل موسیقی جاز جهت‏ مندند، منتها در موسیقی جاز این دلالت از ظاهر به باطن آشکار است، ولی در بقیه‌ی هنرها چنین نیست.

 نقاشی هم همین قدر جهت‏ مند است و دلیل آن تا اندازه‏ ای به ماهیت خود نقش برمی‏گردد – که ما فعلاً به این بحث و اینکه نقش و نقاشی تا چه حد می‏تواند تفکر بپذیرد کاری نداریم. ولی از آنجا که نقاشی در دنیای امروز به صورت یک هنر جدید ظهور کرده و کاملاً «نقاشی برای نقاشی» است، نسبت به هیچ تفکر و هیچ غایت و غرض دیگری پذیرش ندارد. مثلاً «انتزاعی بودن» از صفت‏ هایی است که نقاشی مدرن دارد، از لازمه‏ های ذاتی نقاشی است و وقتی این لازمه ذاتی را از آن بگیرید، اصلاً از حالت نقاشی خارج می‏شود و دیگر ماهیتاً نقاشی نیست. وقتی بخواهید تفکری را به طور صریح در نقاشی بیان کنید، تبدیل به گرافیک می‏شود. یعنی در نقاشی مدرن تفکر باید کاملاً به صورت انتزاعی بیان شود، از همان طریقی که خود نقاشی باز کرده و با همان تکنیکی که در طیّ سال‏ها یافته است. به محض اینکه بخواهید تفکری را از طریق نقش بیان کنید، به طور کامل از ماهیت نقاشی مدرن عدول کرده ‏اید.

 مثلاً نقاشی‏ های آقای «حسین صدری» ظاهراً اسلامی است، اما برای عوام‏ الناسْ اسلامی است. او در واقع با عدول از ماهیت نقاشی مدرن این آثار را خلق می‏کند، مثلاً بچه‏ ای را – یتیمی را – در حال گریه می‏کِشد. موضوع کارهایش رُمانتیک است. اینها اصلاً موضوع‏ هایی نیست که هنر جدید بپذیرد. هنر جدید هنر خواص است، اصلاً هنر عوام نیست، یعنی عوام اصلاً هنر جدید را درک نمی‏کنند. این است که اگر ما از هنر جدید انتظار داشته باشیم که تفکری دینی را ارایه کند که عوام هم درک کنند، انتظار بیهوده ‏ای است، برای اینکه انتزاعی بودن جزو صفت‏ های نقاشی مدرن است و کاری هم نمی‏توانید کنید؛ به محض اینکه تفکر صریح را در آن مطرح کنید، تبدیل به گرافیک می‏شود.

گرافیک ماهیتاً سفارش ‏پذیر است، چون در کنار کتابت و صنعت چاپ و گراور و غیره رشد کرده است. گرافیک با ایلوستراسیون۴ شروع می‏شود و در واقع، تصویرگریِ کتاب، نشریه ‏ها و روزنامه‏ هاست. یا مثلاً کاریکاتور اصلاً خاصیت سیاسی داشته، یعنی خاصیت‏ هایی داشته که از آن در جهت اِعمال تفکر خاصّ سیاسی استفاده می‏شده، مثلا یک حزب یا دسته سیاسی از آن برای حمله به دست ه‏ای دیگر استفاده می‏کرده است. وقتی به آثار بسیاری از کاریکاتوریست‏ ها مراجعه می‏کنید، می‏بینید تفکر خاصی در کار آنها مشخص است، چون کاریکاتور و گرافیک از همان ابتدا این‏طور شکل گرفته که سفارش‏ پذیر بوده است. تفکر می‏پذیرد، یعنی می‏شود تفکری را به واسطه آن مطرح کرد.۵ به همین دلیل است که ما بعد از انقلاب در گرافیک خیلی رشد کرده ‏ایم. واقعاً رشدمان در این زمینه بی‏ نظیر بوده است. گرافیک به ما میدان می‏دهد و در دست ما مثل موم می‏شود، چون خودش ماهیتاً سفارش‏ پذیر و تفکرپذیر است.

اما نقاشی تفکرپذیر نیست. نقاشی جدید عیناً مثل موسیقی است؛ بیش‏تر لحن است تا تفکر، و با آن نمی‏شود مفهومی را به عوام‏ الناس انتقال داد، حتی به خواص هم نمی‏شود چیزی منتقل کرد. موسیقی ماهیتاً چیزی است که از غیر طریق عقل و ادراکِ عقلی دریافت می‏شود. زیر و بم موسیقی مستقیماً از طریق حالت و احساس درک می‏شود، نه از طریق عقل. بنابراین، شنونده موسیقی در برابر این پرسشِ شما که «فلان جمله یا قطعه موسیقی چه می‏گوید؟» پاسخی ندارد. نقاشی هم همین‏طور است؛ نقاشی مدرن اصلاً لحن است، موسیقی است و به همین جهت نمی‏شود از آن در جهت یک تفکر خاص استفاده کرد.

 سؤال ما از ابتدا این است که چگونه هنرها را در خدمت اسلام درآوریم؟ چگونه به هنرجویان آموزش بدهیم که هنرمندانی مسلمان و در خدمت تفکر دینی بار بیایند؟ سؤال این است. بنابراین، باید یک‏یک هنرها را با توجه به ماهیت آنها تحلیل کنید که آیا در خدمت دین درمی‏ آیند یا خیر. عالم جدید عالم دینی نبوده که بگویید همه این قالب ‏ها نسبت به تفکر دینی خاضع ند. عالم جدید برای تصرف بشر در طبیعت به قصد تمتع بیش‏تر ظهور کرده و همه تفکر و تأمل و علم و تکنیک در خدمت همین غایت و قبله‏ ای است که بشر جدید برای خود انتخاب کرده است. حتی مفهوم ‏های کلی انتزاعی در خدمت همین غایت است. این آزادی که امروز مطرح می‏شود، در خدمت تصرف در عالم طبیعت به قصد تمتع بیش‏تر است.

یا مثلا «تساوی زن و مرد» اصلاً یک امر خلاف ذات طبیعت است، چون زن و مرد ذاتاً و طبیعتاً با هم متفاوتند و این تفاوت ذاتی و طبیعی دلالت بر تفاوت روحانی و نفسانی دارد، یعنی ماهیتاً متفاوتند؛ منتها عالم جدید این تساوی را به دلیل دیگری مطرح می‏کند. اصلاً طرح تساوی زن و مرد از لازمه‏ های عالمِ جدید به قصد رسیدن به آن قبله و غایتی است که گفته شد. همه چیز این عالم همین است، از مفهوم ‏های انتزاعی فلسفی گرفته تا علم، تکنولوژی و… چون قبله بشر جدید این است. عالم جدیدی که در اطراف ما بنا شده، همین عالم است. یعنی ما همه چیز را با این دید می‏فهمیم. حتی اینکه زمین دوْر خورشید می‏چرخد، با این تفکر بیگانه نیست. فکر نکنید این عالمی که در ذهن‏مان ساخته‏ ایم عین واقعیتِ عالم است؛ اصلاً این‏طور نیست. همه چیز این عالم با هم می‏خواند و تطبیق می‏کند و نسبت به همان غایتی که عرض کردم، معنا می‏شود.

حالا یک‏یک هنرها را ببینید: موسیقی که عرض کردم لحن است، گرافیک لحن و موسیقی است، نقاشی هم لحن و موسیقی است. موسیقی هم خودش درک نمی‏شود و تفکرپذیر نیست، مگر اینکه شما به جماعتی که خودشان را به صورت انسان کامل، انسانِ نسبتاً کامل ساخته ‏اند و به یک معنا حقیقت اسلام در وجودشان محقق شده، ساز بیاموزید و آنها به ساز تسلط خارق‏ العاده پیدا کنند. اگر وجود آنها نسبت به حقیقت دین مظهریت داشته باشد و بر ساز هم تسلط کامل پیدا کنند، شاید نتیجه کارشان را بشود «دینی» خواند. وگرنه، طور دیگری نمی‏شود صفت دینی را به نحوی موسیقی اطلاق کرد. اصلاً هنر این‏طور است. نقاشی هم همین‏طور است. اگر هنرمندی نسبت به دین مظهریت داشته باشد و بر تکنیک نقاشی مدرن مسلط شود و کاملاً بر آن غلبه کند، تا آنجا که این تکنیک مثل ابزار در خدمت او باشد، اثری که خلق می‏کند با دین نسبت دارد. وگرنه، نمی‏شود گفت نقاشی مدرن باید چه مشخصه‏ هایی پیدا کند تا دینی باشد. درباره بقیه هنرها هم همین‏طور است.

داستان‏ نویسی امروز با آنچه ما در گذشته داشته‏ ایم، کاملاً متفاوت است. داستان‏ های گذشته در عالمِ اجمال است و داستان‏ های جدید در عالمِ تفصیل. اینها دو عالم کاملاً متفاوتند، منتها ظاهرشان یکی است. ما فکر می‏کنیم یکی‏ اند چون درک ما از آنها اشتباه است. آن یکی در عالم اجمال است و این یکی در عالم تفصیل. داستان‏ های قرآن در عالم اجمال است، نه در عالم تفصیل. داستان جدید (رُمان، نووِل، داستان کوتاه، داستان بلند) تفصیل و توصیف «من» است. «من» در عالم جدید یعنی «فرد منتشَر» – فردی که در این عالم جدید انتشار پیدا کرده و تکثیر شده است – چون عالمِ جدید در عین حال می‏خواهد همه انسان‏ها را به هم شبیه کند، یعنی واقعاً در این جهت حرکت کرده که همه انسان‏ها به هم شبیه شوند: آموزش یک‏سان می‏بینند، با رسانه‏ های یک‏سان سر و کار دارند و توسط این رسانه‏ ها آموزش یک‏سان به آنها داده می‏شود و در سراسر دنیا فرهنگِ یک‏سان تبلیغ می‏شود؛ دیگر چین با یونان تفاوتی نمی‏کند.

الان فرهنگ در سراسر دنیا فرهنگ واحدی است، غیر از ایران که امام در آن فرهنگ دیگری بنا کرده و اکنون بزرگ‏ترین معضل ایران برای رسیدن به توسعه اقتصادی، همین فرهنگ است. این فرهنگ با عالم جدید اصلاً جمع نمی‏شود، چون غایت و قبله‏ اش غایت و قبله عالم جدید نیست. درست مثل تفاوت آنچه قبل از اسلام بود و آنچه بعد از اسلام آمد. عیناً همین اتفاق افتاده است. یعنی امام آمد و فرهنگی بنا کرد که اصلاً با جاهلیت جمع نمی‏شود. مگر اسلام با جاهلیت قبل از خود جمع شد که حالا ما منتظریم این فرهنگ با توسعه اقتصادی جمع شود؟

اصلاً ممکن نیست این دو با هم جمع شوند. فقط در یک صورت – که آن هم جمع شدن نیست – این فرهنگْ عالم جدید را در خدمتِ خودش معنا می‏کند، یعنی در صورتی که ماهیت این عالم را بشناسیم و نسبت به عالم جدید شهود پیدا کنیم. آن وقت این عالم در برابر ما خاضع می‏شود. برای اینکه معتقدیم همه عالم مسخّرِ انسان مؤمن و انسان کامل است و به محض اینکه نسبتی با حقیقت دین برقرار کردیم، همه عالم مسخّرِ ما می‏شود. عالم جدید هم به تسخیر ما درمی ‏آید، منتها راه دارد.

آیا هر چیزی می‏تواند در خدمت تفکر دینی درآید؟

هر چیزی می‏تواند در خدمت تفکر دینی درآید – حتی مثلاً نوشته‏ های مارکس۶، برای اینکه چیزی که مارکس می‏گوید، با حقیقت عالم نسبتی دارد. شما این نسبت را کشف کنید، آن وقت مارکس هم در خدمت شماست. شیطان هم با حقیقت عالم نسبت دارد. شما وقتی این نسبت را کشف کردید، شیطان نمی‏تواند تسلطی بر شما پیدا کند، خودِ وجودِ شیطان هم در خدمت دین درمی‏ آید. آقای مطهری بحث‏ های درباره مارکسیسم۷ را برای چه مطرح کرد؟ مطهری معتقد بود کسی مثل احسان طبری۸ باید در دانشکده الهیات، مارکسیسم را تدریس کند و بعد، خود ایشان برود آرای او را بررسی و نقد کند. شیوه ‏اش این بود. شهید مطهری هیچ وقت جلو ورود احسان طبری به دانشکده الهیات را نمی‏گرفت، در عین اینکه می‏دانست او می‏خواهد کمونیسم و مارکسیسم را درس بدهد. ولی این را هم می‏دانست که طبری و حرف‏هایش چه نسبتی با حقیقت دین دارد و می‏دانست فهم این حقیقت جز از این راه ممکن نیست. یعنی اول باید کسی که مسلط به مارکسیسم است، آن را درس بدهد تا بچه‏ ها بفهمند حقیقت مارکسیسم چیست، آن وقت به او پاسخ داده شود. دانشجو با این راه از خطر مارکسیسم رها می‏شود، وگرنه، کسی که با این تفکر آشنا نیست و نسبت به آن جهل دارد، از کجا بفهمد مارکسیسم چیست تا از آن فرار کند و به چنگش نیفتد؟

شناخت دنیای جدید برای ما لازم است. وقتی ماهیت آن را شناختیم، آن وقت تازه می‏فهمیم که تفکر دینی در کجای آن واقع شده است و نسبتش با این عالم چیست. نحوه تسخیر این عالم همین است و جز این هم نیست.

حکمت؛ گمشده‌ی هنرمند انقلابی و مسلمان

حکمت آموختنی نیست. حکمت «حصولی» نیست، «وصولی» است. آدم باید خودش واصل شود. حکمت را در حدّ مقدمه می‏شود آموزش داد، ولی همین مقدمه را وقتی دست آدم ناباب دادید، در دست او خنجر می‏شود. مسأله بر سر این است که انسان باید به حکمت «واصل» شود. حکمت اصلاً شهودی و اشراقی است؛ از طریق دیگر نمی‏شود به آن رسید. بدون تردید، تکنیک هنر امروز را باید آموزش داد، منتها همراه آن، باید ماهیت هنر جدید را تبیین کرد. هر یک از هنرهای جدید با دیگری فرق دارد و برنامه‏ ای که برای هر یک می‏ریزید، با دیگری متفاوت است. تکنیکِ هر یک از هنرها را باید جدا از تفکر دینی آموزش داد. چون تکنیک، تفکرپذیر نیست. خود تکنیک در عالم جدید، موضوعیت دارد و جهت‏مند است؛ شیئیت و موضوعیت فرهنگی دارد. تکنیک، محصول عالم جدید است، یعنی ثمره شجره‏ای که فرهنگ خاصی دارد. وقتی تکنیک ثمره این شجره است، چطور نسبت به فرهنگِ آن جهت‏ مند نباشد؟ بنابراین، تکنیک را باید به طور مجزّا آموزش داد. مقدمه تفکر دینی را هم باید آموزش بدهید، منتها برنامه ‏ای که برای آموزش می‏ریزید، مسلّماً باید با شناخت ماهیت هنر جدید همراه باشد، وگرنه نتیجه نمی‏دهد.

در داستان‏ نویسی این مسأله کاملاً واضح است. داستان‏ نویسی اصلاً توصیف و تفصیل «من» است و به همین دلیل است که حتی در کلاس ‏های مدرسه، انشا را این‏طور تدریس می‏کنند که هر چه به ذهن‏تان می‏رسد بنویسید، هر چه بر شما گذشته بنویسید؛ این بهترین انشاست. کسانی که خیلی خوب بلدند انشا بنویسند، هر چه به نظرشان برسد می‏نویسند؛ درباره تیر چراغ برقِ توی کوچه، پنجره، درختِ توی حیاط و احساسی که نسبت به آن دارند و… می‏نویسند، چون توصیف «منِ» خودشان است. اگر بتوانند این «من» و واکنش او را در مقابل عالمِ بیرون خوب توصیف کنند، نوشته‏ شان انشای خوبی به حساب می‏ آید، هر چند دینی هم نباشد. مثلاً در شعر امروز، شعر فروغ فرخزاد۹ از لحاظ تکنیکی در اوج مهارت است، انکار هم نمی‏شود کرد. یک بار درباره ممیّز۱۰ ایراد گرفتند که چرا او را از لحاظ تکنیکی تحسین کردی. خب، ممیّز استاد گرافیک است. از موقعی که من بچه بودم او استاد گرافیک بوده تا همین حالا که دیگر ۶۰-۷۰ سالش است. شما با انکار مهارت او در گرافیک که نمی‏توانید به جایی برسید. اصلاً چه شما او را انکار کنید چه نکنید، تفاوتی نمی‏کند؛ مهارت او که از دستش گرفته نمی‏شود. شعر فروغ زیباست؛ چه بخواهید و چه نخواهید در شعر امروز مهارت دارد.

درباره داستان‏ نویسیِ امروز هم عرض کردم که نسبتی با «من» و فرد منتشَر دارد، فردی که در عالم امروز انتشار و تکثیر پیدا کرده است.

الزام‏ های انقلاب در هنر جدید

برای اینکه انقلابی در داستان‏ نویسی ایجاد کنید، چه باید کنید؟

اول باید آدمی که می‏خواهد این انقلاب را ایجاد کند، پرورده شود. بعد باید مسلط به تکنیک هم باشد. خطیبی که شیوه بیان بلد نباشد، هر قدر هم که دانا باشد، نمی‏تواند حرفش را بزند. عموم مردم پای صحبت آقای جوادی آملی نمی‏ نشینند، هر چند تمام سخن ایشان حکمت است، اما ایشان خطیب نیست. خطابه یک فن است. آقای قرائتی خطیب است و کاری که ایشان در نسبت با عموم مردم انجام می‏دهد، غیر خطیب نمی‏تواند انجام دهد. از طرف دیگر، کاری که آقای جوادی آملی درباره خواص می‏کند، هیچ خطیبی نمی‏تواند بکند. در خطابه، تکنیکِ۱۱ ارتباط با مردم مطرح است و خود این تکنیک موضوعیت دارد. آقای قرائتی با مردم مواجهه دارد، مخاطبه دارد، محادثه دارد و همه اینها موضوعیت دارد و قابل بحث است. البته اینجا استفاده از لفظ «تکنیک» درست نیست و باید گفت «قالب». ولی چون استفاده از لفظ «تکنیک» این روزها باب شده، آن را به کار می‏برم.

روضه و عزاداری برای سیدالشهدا؟ع؟ را در نظر بگیرید. اصلاً قالب یا تکنیک روضه جای بحث دارد. این تکنیک زیباست، تکنیکی است که در طول هزار و چهارصد سال همه را به سمت خودش کشانده. الان می‏بینید وقتی محرم می‏شود، روز تاسوعا و عاشورا، در این دسته‏ ها همه جور آدم می‏ آیند. اینکه با یک شیوه و وضعیت منظمی راه می‏روند و کارهای مشخصی را خیلی منظم انجام می‏دهند، خود این تکنیک، فی‏نفسه محلّ بحث است. این‏طور نیست که بتوانید هر تفکری را این‏گونه در جامعه اشاعه بدهید. چرا درباره شهادت امام حسن؟ع؟ این‏طور نشده؟ چرا درباره شهادت حضرت رسول(ص) این‏طور نشده؟ چرا درباره هیچ اتفاق دیگری این‏طور نشده؟ درباره امام حسین؟ع؟ است که چنین تکنیک و قالبی پیدا شده که خود آن، فی‏نفسه جذاب است. خودِ این قالب موضوعیت دارد و باید درباره آن بحث کرد.

قالب در هنر جدید، فی‏نفسه موضوعیت دارد. وقتی چنین انسانی پرورش پیدا کرد، می‏نشیند تا تجربه ‏های نفسانی مرتبط با نفس و «منِ» خود را توصیف کند و تفصیل بدهد. داستان‏ نویسی اسلامی این‏طور پدید می‏ آید و غیر از این هم راه دیگری ندارد. اگر از کسی که در داستان‏ نویسی ناوارد است، هر قدر مسلمان خوبی هم باشد، بخواهید که داستان اسلامی بنویسد و او بخواهد چیزی را، پیامی را که از قبل در نظر داشته، القا کند، به محض اینکه شروع به نوشتن کند، تصنع بر کلام و نوشته‏ اش حاکم می‏شود. درباره خود غربی‏ ها هم این معنا صادق است. مثلا کتاب‏ های «قلعه حیوانات»۱۲ و «۱۹۸۴» که جورج اُرول آنها را نوشته، از لحاظ هنری ارزش ندارند. چون یک غرض سیاسی در آنها وجود دارد و برای القای یک پیام سیاسی نوشته شده ‏اند. خود غربی‏ ها برای کارهای اُرول به لحاظ هنری ارزش قایل نیستند، بلکه پیام سیاسی این آثار برای‏شان ارزشمند است. یا کار آلدوس هاکسلی از لحاظ ادبی ضعیف است، چون غرضی در آن هست و می‏خواهد پیامی را برساند. ما هم از همان اول که شروع می‏کنیم می‏خواهیم پیام بدهیم. مثلاً می‏خواهیم پیام بدهیم که جانباز تنهاست. بعد شروع می‏کنیم بر این اساس داستان می ‏بافیم. این «داستان بافتن» است و فراتر از این هم نمی‏رود. ما باید با اثر خودمان یکی شویم.

این مسأله درباره هنر گذشته هم صادق است و مخصوص زمان ما نیست. حافظ وقتی می‏خواهد شعر بگوید، از قبل پیامی ندارد که بخواهد با شعر خود القا کند. این پیام به همراه قالب – یعنی تکنیک و محتوای شعر با هم – از او می‏ جوشد. مولوی هم در حالت بی‏خودی شعر می‏گفته است. من خودم شعر گفته ‏ام. وقتی آدم شعر می‏گوید، شعر از او می‏ جوشد. اصلاً این‏طور نیست که بنشیند و شعر ببافد و سر هم کند. این کار را بعد از جوششِ شعر می‏شود کرد. شعر وقتی گفته شد، اشکال‏ هایی دارد که می‏شود آنها را برطرف کرد. شاعران خیلی خوب این کار را هم نمی‏کنند، یعنی دست به ترکیب شعرشان هم نمی‏زنند. همین شعر امام را ببینید۱۳، دست‌خطّ امام را ببینید. امام اصلاً تمرین نکرده. از همان اول قلمش را روی کاغذ گذاشته و تا آخر، شعر را یک‌باره گفته است. همه شعر با هم از وجود شاعر می‏ جوشد. اساساً هنر این‏طور است. چنین نیست که هنرمند اول پیامی را تصور کند و بعد بنشیند برای انتقال آن به مخاطب چیزی ببافد. این در واقع فرق میان نظم و شعر است. ناظم فقط تکنیک شعر را بلد است، با قالب منظم شعری (وزن و قافیه و…) آشناست و درباره هر چیزی شعر می‏گوید. فرق «گلشن راز»۱۴ یا «منظومه»۱۵ ملاهادی سبزواری با شعر حقیقی در همین جاست. «منظومه»‌ ملاهادی سبزواری شعر نیست، نظم است. «گلشن راز» هم شعر نیست. اینکه این همه مشهور شده، به دلیل محتوای آن است، نه به دلیل اینکه شعر خوبی است. ولی شعر حافظ و مولوی شعر است.

هنر جدید هم همین‏طور است. هنر باید از درون هنرمند بجوشد. اگر هنرمند پیامی را از قبل تصور کند و بخواهد ببافد، همه جا به همین مشکل دچار می‏شود. فرق کسی مثل حاتمی‏ کیا با بقیه سینماگرهای ما در همین‏جاست. حاتمی‏ کیا فطری فیلم می‏سازد. مسلمان است، بسیجی هم هست، با تکنیک سینما هم آشناست و عین شعر گفتن فیلم می‏سازد. ولی عده ‏ای اول پیامی را تصور می‏کنند و می‏گویند می‏خواهیم این پیام را بدهیم و بعد برایش سناریو می‏نویسند. این‏طور نمی‏شود و نتیجه نمی‏دهد. حدّاکثر، فیلمی می‏شود مثل «آتش پنهان»۱۶ یا «عملیات کرکوک»۱۷  و نظیر اینها. برای این نوع فیلم‏ ها نمی‏شود ارزش قایل شد. این هنر نیست، هنر اسلامی نیست. فیلم‏ساز حدّ اکثر تلاشش را هم که کند، نتیجه نمی‏گیرد.

مستضعفین دنیای جدید

ببینید! کسی که در دنیای غرب – مثلاً در یکی از محله‏ های نیویورک – به دنیا می ‏آید چطور پرورده می‏شود: از بچگی، از ۲-۳ سالگی پای تلویزیون بزرگ می‏شود، بعد به همان مهد کودک‏ ها، مدرسه ‏ها، دبیرستان‏ ها و دانشگاه‏ هایی می‏رود که این فرهنگ را به او آموزش می‏دهند و او هم این‏طور بار می‏آید. این فرد تا چه حد از خودش اختیار دارد؟ کجای این مسیر می‏تواند نگاهی به موجودیت خود بیندازد؟

کاملاً غرق است. از همان اول هم برایش سیستم درست کرده‏ اند. او به صورت نظام‏ مند برده تمدن جدید است؛ با تلویزیون بزرگ می‏شود، بعد می‏رود به مهد کودک، کودکستان، مدرسه، دبیرستان و بعد دانشگاه. بعد هم بیرون می‏ آید و در یکی از این کارخانه‏ ها یا اداره‏ ها کار می‏کند. این آدم دیگر چه می‏تواند بفهمد؟ اصلاً آیا او هیچ صورت دیگری از حیات بشری را درک می‏کند؟

درست مثل یک موش کور است که در تاریکیِ زیرزمین به دنیا آمده، در همان تاریکی زندگی کرده و در همان تاریکی می‏میرد. یعنی آفتاب حتی از یک روزن هم بر این آدم نمی‏ تابد. او به معنای قرآنیِ کلمه «مستضعف» است، یعنی اصلاً در نزد خدا مسوولیت ندارد. اگر شیطنت می‏کند، اگر زنا می‏کند، اگر تجاوز به عنف می‏کند، هر چه می‏کند، از خود اختیاری ندارد. البته فرد همیشه مسوول است، چون در ذاتِ اراده، اختیار وجود دارد. اما اختیار او به‏ شدّت محدود شده، تا آن حد که تقریباً می‏توان گفت اختیار ندارد. اختیار جمعیِ او که اصلاً از بین رفته، یعنی بشر در حیثیتِ جمعی‏ اش اختیار ندارد و فقط در حیثیت فردی مسوول است. یعنی از این حیث می ‏توانید حدی از اختیار برای او قایل شوید. ولی وقتی به بشر متمدن در حیثیت جمعی نگاه می‏کنید، می‏ بینید این بشر از خود اختیاری ندارد و اسیر تمدن جدید است.

خود تمدن جدید هم از خودش خارج شده، یعنی از پوسته ‏اش در آمده و معنا و مفهوم آن شیئیت پیدا کرده است. تکنولوژی صورت شیئیت یافته معنای تمدن جدید است. احتیاجی به بحث نظری نیست، نفسِ مشاهده تکنولوژی کفایت می‏کند، خودِ تکنولوژی با ما سخن می‏گوید و می‏گوید چیست. منتها ما آن‏قدر غافلیم که سخن تکنولوژی را نمی‏ فهمیم. تکنولوژی واقعاً با ما زمزمه می‏کند، می‏گوید من همان معنای تمدن جدیدم که شیئیت پیدا کرده ‏ام، از پوسته‏ اش خارج شده ‏ام، از زیر لفظش بیرون آمده‏ ام و الان در عالم خارج هستم، و این‏ چنین، بلا به سرتان آورده‏ ام. اما چه کسی این زمزمه را می‏شنود؟

آخر گوشِ جانی نیست، گوش‏ ها کر است، چشم‏ ها کور است، قلب‏ ها مرده است، وجدان‏ ها خفته است. کسی چه می‏فهمد که چه خبر است و اوضاع چگونه است؟ کسی که در غرب به دنیا می‏ آید، از کجا بفهمد چه بلایی بر سر عالم جدید آمده است؟ جداً از کجا می‏خواهد بفهمد؟ مگر آدم نباید صورت دیگری از حیات کنارش باشد تا این دو را با هم مقایسه کند؟ مگر معرفت پیدا کردن نسبت به عالم راه دیگری دارد؟ همیشه می‏ گوییم تُعْرَفُ الْاَشْیاءُ بِاَضْدادِها. حالا به ضدّ این تمدن کاری نداریم. آیا صورت دیگری از حیات در این تمدن جدید وجود دارد که انسان بتواند این دو را با هم قیاس کند و بفهمد چه بلایی سر بشر جدید آمده است؟

امام خمینی؟ره؟ و آغاز دوران تسخیر عالم جدید

بعد از ۵-۶ قرن تمدن جدید، فردی مثل امام؟ره؟ در دنیا پیدا شده است. امام شخصیت کمی نیست، شخصیتی نیست که هر سال یکی مثل او به دنیا بیاید. آدمی مثل او هر پانصد سال یا هزار سال هم بعید است که به دنیا بیاید. او از نظر مرتبت وجودی در حدّ حضرت ابراهیم؟ع؟ است. او آمده و این صورت جدید از حیات بشری را به ما نشان می‏دهد و این‏ همه شیفته دارد. جوان‏ ها شیفته می‏ شوند، بچه ‏ها شیفته می‏شوند و به سمتش می‏ آیند. با این‏ همه، الان ما مانده ‏ایم که خب، حالا چه کار کنیم؟

دلیلش این است که ما در محاصره تمدن جدید هستیم و کاری نمی‏توانیم کنیم. این تفکر تا موقعی تفکر است که بجنگد. وقتی نمی ‏جنگد، همین جور در خودش از بین می‏ رود. البته به نظر من تفکر امام؟ره؟ جداً دنیای جدید را تسخیر کرده، چون باطن آدم ‏ها را گرفته، یعنی با قلب‏ ها سر و کار دارد، نه با ظاهر. تکنولوژی نیافریده که به صورت تانک حمله کند، بلکه قلب‏ ها را می‏گیرد. قلب‏ ها را هم نمی‏توان کاری کرد. نه «گورباچف» و «بوش» می ‏توانستند جلو آن را بگیرند، نه «کلینتون» می‏تواند و نه هیچ‏کس دیگری در این عالم. چون مسأله قلب است و قلب هم در عمق وجودش به خدا و عالم حقیقت پیوسته است. جلو آن را هم نمی‏شود گرفت، عاشق می‏شود و می ‏آید. آن وقت شما می‏ بینید که در قلب فرانسه بسیجی هست، در قلب خود آمریکا بسیجی می‏ بینید، به هر کجای دنیا که می‏روید، بسیجی می‏بینید. چون قلب و روحش پیوسته است. منتها ما الان در محاصره‏ ایم و به محض اینکه می‏ خواهیم قدرت پیدا کنیم با مهیارها و مقیاس‏ های دنیای جدید رو به ‏رو می‏شویم، مقیاس ‏های دنیای جدید برای ما طرح می‏شود و این مقیاس‏ ها مثل مقیاس‏ های مربوط به جاهلیت‏ های اعصار دور نیست. جاهلیت جدید همه چیز با خودش دارد، در هر وجه حیات بشری برای خود تئوری و نظریه دارد، سیستم و نظام دارد؛ روان‏شناسی، جامعه‏ شناسی، علوم تجربی و… همه چیز دارد.

قالب به همین سادگی تسخیرپذیر نیست

خیلی عجیب است! اصلاً اتفاق عجیبی برای بشر افتاده. اتفاق ساده‏ ای نیست که ما راحت بگوییم خب، حالا ما اسلام آورده‏ ایم و می‏ خواهیم سینما را تسخیر کنیم. سینما اصلاً محصول این تمدن جدید است، محصول تمدنی است که پنج قرن یا حداقل چهار قرن از پیدایش آن می‏گذرد و دو قرن است که صنعت اتوماتیک پدید آمده و به‏ تدریج نسبت به بشر استقلال پیدا کرده و همراه با استقلال خود، بشر را از صورت خود خارج کرده و مسخ کرده است. صورتی از بشر ساخته که زندانی این تکنیک و نظام است، اما در عین حال، خود او بر وضع خود آگاه نیست. در زندان است، ولی نمی‏داند زندانی است. حالا با این وسیله جدید چه باید کرد؟

این وسیله را باید تسخیر کرد؛ منتها جوهر آن را، نه قالبش را. قالب آن را که می‏ بینیم، تصور می‏کنیم تسخیرش آسان است. آقای فلان و آقای بهمان فیلم می‏سازند. ظاهر فیلم‏ ها و سناریوشان اسلامی است، ولی باطن آنها غربی و آمریکایی است. این نوع فیلم از بدترین انواع فیلم ‏هاست. چون فیلم‏ساز به ذات فیلم نرسیده، جوهر تکنیک را تسخیر نکرده، نمی‏تواند با آن خوب کار کند. فکر می‏کند قالب به همین سادگی تسخیرپذیر است، اما چنین نیست. این قالب، صورت بیرونیِ تکنولوژی و مستقل از بشر است. تا جوهر آن را تسخیر نکنید، قالبش تحت اراده شما در نمی‏ آید.

 همه‌ی اینها بحث‏ هایی است که از لحاظ نظری باید فهمید. ما چیزی غیر از این نمی‏توانیم بگوییم که وقتی می‏خواهید یک سیستم آموزشی طراحی کنید، باید در آن سیستم، تکنیک را آموزش دهید. در محدوده‌ی این تکنیک، هیچ کار دیگری نمی‏ توانید کنید. وقتی می‏خواهید زبانی را تدریس کنید، هیچ می‏پرسید دستور زبان آن اسلامی است یا غیر اسلامی؟

یک دستور زبان یا گرامر بیش‏تر ندارد. گرامر سینما همین تکنیک است که تدریس می‏شود. البته خیلی‏ ها فلسفه سینما تدریس می‏ کنند و نظر خودشان را هم طرح می‏ کنند. اما وقتی بحث تکنیک است، تکنیک غیر از دکوپاژ، میزانسن، سناریو، بازیگری، فیلم‏برداری، صدابرداری، مونتاژ و… چیز دیگری نیست، و اینها از ذات تکنولوژی نتیجه شده، شیئیت پیدا کرده، صورت ابزار پیدا کرده و به‏ شدت مستقل از اختیار بشر است. چون اصلاً تمدن جدید مستقل از اختیار بشر است؛ چکش نیست که برداریم و از آن استفاده کنیم. این، سینماست و سینما هم راه خودش را می‏رود. این‏طور نیست که جوهرش قابل تسخیر نباشد، منتها کار بسیار پیچیده و دشواری است. نباید فکر کرد سینما به این راحتی مسخّر ما می‏شود.

اسلام و راه حل تسخیر عالم و تکنیک جدید

ما اصلاً با دنیای جدید بیگانه‏ ایم. چطور می‏ خواهیم جوهر سینما را تسخیر کنیم؟ ما می‏ خواهیم به همه عالم یک صورت شرعی بدهیم. همه چیز را هم می‏ خواهیم در همین صورت شرعی معنا کنیم، ولی این‏طور که نمی‏شود. به من بگویید صورت شرعی «کِیف» چیست. جداً نمی‏شود؛ یعنی واقعیت را نمی‏شود در این صورت معنا کرد. این صورتی که به عالم می‏دهید – صورت تشریعیِ عالم – فقط برای اخلاقی ماندن و اخلاقی زندگی کردن است. بقیه آن به بحث ‏های نظری و معرفتی برمی‏گردد. هیچ کار دیگری هم نمی‏شود با آن کرد. منتها اسلام از طریق انسان، عالم جدید را تسخیر می‏کند؛ از طریق ساختنِ انسان‏ هایی جدید، نه از هیچ راه دیگر. اسلام چیزی در عالم خارج نیست که مثلاً در هوا معلق باشد، اسلام در وجود انسان محقَّق می‏شود، و لاغیر. بشر خلیفةاللَّه است و اسلام هم در وجود آدم ‏ها محقَّق می‏شود. اصلاً انسان همه جهان است و مگر غیر از انسان چیزی داریم؟

معتقدم وقتی برای شخصی چون حضرت امام؟ره؟ ولایت حاصل می‏شود، ولایت او فقط ولایت تشریعی نیست، تکوینی هم هست. یعنی عالم مسخّرِ چنین کسی است که ولایت دارد. بنابراین، انسان همه‌ی جهان است. وقتی اسلام در وجود انسان محقَّق می‏شود، یعنی همه جهان را تسخیر می‏کند، معنایی غیر از این هم ندارد. اسلام را خدا برای انسان آورده، مخصوص انسان است، مخصوص شی‏ء که نیست. میز اسلامی و غیراسلامی که نداریم، ولی انسان مسلمان و غیرمسلمان داریم، انسان مؤمن و غیرمؤمن داریم. وقتی انسان ایمان آورد، نسبت به حقیقت اسلام – که حقیقت عالم است – مظهریت پیدا می‏کند. نباید این دو را از هم جدا کرد. اگر بگویید حقیقت اسلام، حقیقت عالم نیست، پس باید حقیقت‏ های مختلفی امکانِ وجود داشته باشد. باید برای مسیحیت یک حقیقت قایل شویم، برای یهودیت هم باید یک حقیقت قایل شویم و برای همه دین‏ها هم حقیقت‏ های متعددی قایل شویم. این‏طور که نمی‏شود. حقیقت اسلام، حقیقت عالم است، یعنی باید تقرب جستن به اسلام، تقرب جستن به حقیقت عالم باشد. وگرنه اسلام بی‏ معناست. اسلام همان حقیقت است. پس وقتی انسان نسبت به این حقیقت مظهریت پیدا کرد، عالَم به میزانی که او مظهریت پیدا کرده، مسخّرِ اوست. ولایت تکوینی پیدا می‏کند، کون و مکان در برابر او سر تسلیم فرود می‏ آورند. وگرنه، ما هر قدر ریش بگذاریم و جای مهر روی پیشانی‏مان درست کنیم، وقتی ولایت تکوینی در عالم نداشته باشیم، یعنی باطن ما باطن مؤمن نباشد، چه فایده‏ ای دارد؟

سینما هم از طریق انسان‏ها، از طریق هنرمندها، تسخیر می‏شود. مثلاً آقای حاتمی‏ کیا این کار را کرده، منتها حقیقت به میزانی که خود او و تفکرش نسبت به آن مظهریت پیدا کرده در کارش ظاهر می‏شود، نه بیشتر. نمی‏ توانید توقع داشته باشید که حاتمی‏ کیا مطلقِ هنر اسلامی را به شما نشان بدهد، چنین نیست. هنر امروز فقط حیثیت فردی دارد و از غیر طریق هنرمند در عالم نازل نمی‏شود. هیچ کاری هم با آن نمی‏شود کرد. همین است که هست. هنر امروز مثل کوزه‏ گری نیست که با چیز دیگری هم سر و کار داشته باشد، مثلا از آن در زندگی استفاده شود و با آن آب بخورند و… .

در عین حال، مثلاً جوهر هنر هم در تناسب‏ هایی که پیدا می‏کند، در نقش و نگار و رنگ‏ها و… به نحوی تجلی کند. هنر جدید اصلاً هنر برای هنر است؛ نقاشی برای نقاشی است، سینما برای سینماست، تئاتر برای تئاتر است، گرافیک برای گرافیک است. هیچ‏یک هم در خدمت چیز دیگری غیر از خود در نمی‏ آید. این هنر فقط از طریق هنرمند، از طریق پرورش هنرمند مسلمان، مسخّر می‏شود. تنها راه همین است و هیچ راه دیگری هم ندارد. تنها راه این است که شما یک نظام آموزشی طراحی کنید که هنرمند مؤمن پرورش بدهد. منتها باید تکنیک را به او آموزش بدهید. چون در دنیای جدید، در همه محصول دنیای جدید، روش ‏ها و ابزار اصالت دارد. حتی ماشین رخت‏شویی هم که می‏ خرید، یک بروشور دارد که باید بخوانید تا بفهمید چطور از آن استفاده کنید. حتی استفاده از ماشین رخت‏شویی، روش دارد. این‏طور نیست که هر کس بتواند از آن استفاده کند. باید یاد بگیرد. دستور زبان سینما را هم باید یاد گرفت. بعد، اگر سینماگر به معنای حقیقی لفظ، مؤمن بود، اگر نسبت به حقیقتِ عالم مظهریت داشت، کم‏کم سعی می‏کند راه‏ هایی برای تسخیر تکنیک سینما پیدا کند و جوهر آن را تسخیر کند – که می‏کند، امکان ‏پذیر هم هست. خودم این را در مستندسازی تجربه کرده‏ ام و می‏دانم که می‏شود. ۸ سال تجربه کرده ‏ام و هنوز هم مشغولم. این کار را می‏شود کرد، جوهر سینما را می‏شود تسخیر کرد. منتها قالب آن را به ‏تنهایی نمی‏شود. و این راهی فردی است که تنها هنرمند می‏تواند با فردیت و شخصیت خود آن را طی کند.

رویکردهای اصلی برنامه‌ی آموزشی برای هنر انقلاب اسلامی

آموزش‏ های شما هم به ناچار دو بخش خواهد داشت: از طرفی باید تکنیک را که دستور زبان سینما (یا دستور زبان نقاشی، گرافیک، تئاتر و …) است، تدریس کنید و از طرف دیگر، باید انسان مؤمن پرورش دهید. که «پرورش دادن» انسان مؤمن هم حرف بی‏ربطی است چون ایمان یک امر قلبی است، امر اختیاری و ارادی است و آموزش‏ دادنی نیست. مخالف آموزش نیستم، ولی می‏گویم اصل راه را خود آدم باید برود، به قدم اختیار خودش باید برود و راه دیگری غیر از این ندارد.

اگر بخواهم یک سیستم آموزشی طراحی کنم، این سیستم تا اندازه‏ ای با نظام آموزشی موجود تفاوت پیدا می‏کند، ولی در عین حال، بیشتر روی استادها نظر دارم تا سیستم. حرفی در این نیست که باید آدم‏ های مؤمنی را گزینش کنید که زمینه داشته باشند. ولی اصلاً این‏طور نیست که مثلاً دو طریقه آموزش داشته باشید، یکی آموزش سینما به طریقه کفار و یکی هم به طریقه مسلمان‏ ها، اصلاً این‏طور نیست. آموزش سینما یک راه دارد. چون دارای دستور زبان معین و واحدی است.

دنیا، دنیای اصالت روش ‏هاست. اگر غیر از این بود، روش‏ ها تابع افراد بودند. ولی این‏طور نیست. آموزش سینما یک دستور زبان دارد، کمپوزیسیون قاعده‏ هایی دارد، دکوپاژ و میزانسن، قاعده‏ هایی دارند. قاعده‏ های مشترکی هم وجود دارد. البته آموزش، تفاوت‏ هایی متناسب با فردیت هنرمند پیدا می‏کند. مثلاً اگر هنرمند از حدود قاعده ‏های معمول و مشترک بگذرد، خودش ابتکار می‏زند و قاعده‏ های جدید می‏ آورد. سینمای هیچکاک۱۸ مشخصاً سینمای خود اوست، ولی هیچکاک از قاعده‏ های مشترک هم استفاده کرده و بر آنها تسلط داشته است. این‏طور نبوده که همه قاعده ‏ها را خود او اختراع کرده باشد.

نقد دیدگاه قالب و محتوا به عنوان ظرف و مظروف

همه‌ی مشکلات ما به تصور و تلقی ما از هنر به عنوان ظرف و مظروف باز می‏گردد. این تصور را باید رها کرد. تا وقتی هنر را ظرف می‏ دانید و می‏ خواهید پیام را به صورت مظروف در آن بریزید، به هیچ جا نمی‏ رسید. اصلاً تفکرِ «قالب و محتوا به مثابه ظرف و مظروف» از ریشه منحط است. این تفکر از نظرگاه سنتی درباره هنر نتیجه شده و غیر از اینکه ما را گمراه کند، فایده دیگری ندارد. اصلاً یکی از مهم‏ترین دلیل‏ هایی که تا به حال نتوانسته ‏ایم به نتیجه درستی برسیم، همین است که متأسفانه هنرمندان این‏طور فکر می‏کنند، اما اصلاً این‏طور نیست. حاتمی‏ کیا تا خودش جوهر سینما را تسخیر نکرده باشد، نمی‏تواند کاری را کند که الان می‏کند. او با دیگران فرق دارد (نمی‏خواهم اسم بیاورم)؛ دیگران سینما را ظرف تصور می‏کنند و سعی می‏کنند تفکرشان را در آن بریزند. وقتی می‏بینند ظرف به آنها جواب نمی‏دهد، فکر می‏کنند اشتباه کرده‏ اند. بعد دوباره می‏ نشینند فیلم‏ های آمریکایی را نگاه می‏کنند و شخصیت ‏های خود را به شخصیت‏ های این فیلم‏ ها نزدیک می‏کنند. در نتیجه، شخصیت رزمنده ما به «رمبو»۱۹ نزدیک می‏شود. در ترکیه و جاهای دیگری که فیلم «گذرگاه»۲۰ فرستاده شده، آن را یک جور «رمبوییسم اسلامی» می‏ دانند. واقعاً هم این رمبوییسم اسلامی است، نه هنر اسلامی. سینمایی از این دست – «عملیات کرکوک»، «گذرگاه» و فیلم‏ های دیگری از این نوع – رمبوییسم است، منتها این دفعه رمبو، بسیجی است!

اما بسیجی خودش هویت دارد، فرهنگ دارد. سینما را باید به فرهنگ بسیجی نزدیک کنیم، نه بسیجی را به فرهنگ سینما. بسیجی فرهنگ دارد. اگر شما توانستید جوهر سینما را مسخّرِ فرهنگ بسیجی کنید، آن وقت می‏شود به شما «احسنت» گفت – این کار را تا حالا فقط حاتمی‏ کیا کرده است. اگرنه، اگر بسیجی را آن‏قدر بکشانید تا به فرهنگ سینما نزدیک شود، می‏شود رمبو و فرقی نمی‏ کند. مگر انصافاً بچه‏ های ما در جبهه مثل رمبو می ‏جنگیدند؟ واقعاً اینها چه جور آدم‏ هایی بودند؟

آدم ‏هایی با قد و قواره معمولی که در خانواده‏ های معمولی به دنیا آمده‏ اند، در محله‏ های معمولی بزرگ شده ‏اند. نه قهرمانند و نه قهرمان‏ زاده و نه چیز فوق‏ العاده ای در وجودشان هست. بسیجی هستند چون دل‏شان بسیجی است. هویت بسیجی نه در بازوست، نه در میزان قدرت و قوت و نه در مهارت در استفاده از اسلحه. در هیچ‏یک از اینها نیست.

اهمیت استاد و مدرس در برنامه آموزشی

هیچ توصیه‌ی جدیدی غیر از آنچه تدریس می‏شود برای شما ندارم، الا اینکه آدم‏ های جدیدی بیایند، آدم‏ های جدیدی که این تفکر را – که معتقدیم حقیقتِ امر است – به بچه‏ ها یاد بدهند. باید کسانی مثل بهروز افخمی، مهرزاد مینویی، ابراهیم حاتمی‏ کیا و… را بیاورید تدریس کنند. سراغ خیلی‏ ها نمی‏ توانید بروید. آدم‏ هایی که شیفته‌ی تمدن غربند به درد شما نمی‏ خورند. اینها سینما را عوضی درس می‏ دهند. می ‏گویند سینما ظرف است و پیام شما مظروف، پیام‏تان را در این ظرف بریزید. من خودم پای میز مونتاژ و در کارگردانی تجربه کرده‏ ام.

عزیز من، نمی‏شود، والله سینما ظرف نیست، اصلاً چیز دیگری است، باید از یک طریق دیگر به آن رسید، باید جوهر آن را تسخیر کرد نه قالبش را. ظرف سینما را نباید تسخیر کرد، جوهرش را باید تسخیر کرد. بحث جوهر، عرَض، ذات و چیزهای دیگر را هم جز در فلسفه، جای دیگری نمی‏شود فهمید. دنیای جدید هم اصلاً مولود فلسفه است و کاری هم نمی‏شود کرد. از من توقع دارید چه کنم؟ بگویم دنیای جدید مولود فلسفه نیست؟ خب هست. بگویم روش ‏ها و ابزار اصالت ندارند؟ که دارند.

بگویم تکنولوژی از انسان استقلال پیدا نکرده؟ که کرده. بگویم تکنولوژی پیچیده نیست؟ خب هست. بگویم سینما ذات ندارد؟ که دارد. بگویم سینما به‏ راحتی مسخّرِ آدمی‌زاد می‏شود؟ که نمی‏شود. همه‌ی این ها هست، چه می‏شود گفت؟ شما می‏ گویید یک شیوه کلی پیدا کنیم که همه هنرها را بشود تدریس کرد؟ نمی‏شود.

هر یک از هنرهای جدید یک چیزند. گرافیک یک چیز است، نقاشی یک چیز است، تئاتر یک چیز است، سینما یک چیز است. هیچ‏یک از این ها را نمی‏شود در یک سیستم کلی تدریس کرد. هر یک هم خصوصیت ‏های خاصّ خودشان را دارند؛ یعنی اصلاً دنیا این‏طور است، منتها کسانی که غیر این حرف را می‏ زنند، چشم‏شان به عالم باز نیست، نمی‏ بینند چه خبر است، نمی‏ دانند تا چه حد اراده ‏شان مقهور واقعه عظیمی است که در طول چند قرن اخیر در کره زمین اتفاق افتاده.

اگر غیر از این بود، ما با وجودِ شخصی مثل حضرت امام دنیا را تسخیر کرده بودیم. مگر شما می‏ توانید کسی را قوی‏تر از امام پیدا کنید؟ آن خلیفةاللهیِ موهوبی را که حضرت رسول داشت، امام نداشت. عصمت امام عصمت موهوبی نبود، اما عصمت اکتسابی که بود. ایشان واقعاً عصمت داشت. چنین انسانی می‏ آید، ولی باز هم چیزی به نتیجه نمی ‏رسد و فقط حرکتی آغاز می‏شود. نهضتی در دنیا آغاز می‏شود که امیدواریم بعدها به نتیجه برسد. ما کمر آمریکا را که نشکستیم، آمریکا هنوز هست، همه دنیا را هم تسخیر کرده و قرار است بعدها یک جنگ بزرگ هم با آمریکا کنیم. این است که به یک معنا هیچ اتفاقی نیفتاده، چون عالم جدید ظرفی نیست که پیام‏مان را در آن بریزیم.

علم جدید هم این‏طور است. علم جدید فقط برای تصرف در طبیعت به وجود آمده، اصلاً با غایت تصرف در طبیعت از طریق ابزارِ تکنولوژی به وجود آمده و به هیچ درد دیگری نمی‏ خورد. اگر بگویید علم جدید یک ذره، یک قدم، شما را به حقیقت عالم می‏رساند، والله نمی ‏رساند، به خدای لاشریک نمی‏ رساند. هیچ چیز غیر از گمراهی برای بشر در آن نیست. جوهر علم جدید را هم باید مثل هنر جدید تسخیر کرد. علم جدید علم روش ‏ها و ابزار است؛ اصلاً متدولوژی است، علم نیست. علم به مفهومی نیست که در گذشته می‏ گفتیم انسان را به حقیقت می‏ رساند.

علم جدید اصلاً متعرض ماهیت اشیا نمی‏شود و به حقیقت کاری ندارد. صرفاً متدولوژی است، متدولوژیی در خدمت غایتی است. ما چون این غرض و غایت در علم جدید هست، اساساً آن را علم نمی ‏دانیم:

چون غرض آمد هنر پوشیده شد

صد حجاب از دل به سوی دیده شد

غرض وقتی باشد، علم نیست. علم در بی‏ غرضی رشد می‏کند، علم در بی‏ غایتی رشد می‏کند. غرض آدم باید فقط وصول به حق باشد. آنجاست که تازه خدا به او علم حقیقی می‏دهد. علمی که در گذشته‏ ها می‏ گفتند، همین علم است. نه علمی که الان وجود دارد و چیزی جز متدولوژی تصرف در طبیعت نیست.

همین سؤال‏ ها درباره تدریس علم جدید هم مطرح می‏شود. مثلاً مگر در آموزش دانشگاه‏ ها توانسته ‏ایم سیستمی به وجود بیاوریم که دانشجو از این طرف وارد شود و از آن طرف، درست خارج شود؟ ۱۰۰ نفر می‏ روند و ۸۰ نفرشان غرب‏زده بیرون می‏ آیند، برای اینکه چیز دیگری به آنها یاد نمی ‏دهیم. ما جز تشکیک در اسلام کار دیگری در دانشکده ‏ها نمی‏ کنیم. در دانشکده‏ ها هیچ کاری جز تشکیک در تفکر و مبانی نظری دین انجام نمی‏شود. دانشکده‏ ها ادامه دبیرستان‏ ها هستند، دبیرستان‏ ها ادامه دبستان ‏ها و آنها ادامه کودکستان‏ ها و مهد کودک‏ ها و همه‌ی این ها به نظام کلی غرب پیوسته ‏اند. در این سیر واحد و متحد، آدم‏ها طوری پرورده می‏شوند که وقتی از دانشگاه‏ ها بیرون می‏ آیند، وارد کارخانه‏ ها یا اداره ‏ها شوند، یعنی به‏ راحتی جذب وضع موجود شوند و در جهت استمرار و بقای وضع موجود کار کنند. دانشکده ‏ها هیچ چیز دیگری جز متدولوژیِ حضور در این عالم جدید را یاد نمی‏ دهند. برای همین است که کسی به هیچ چیز نمی‏ رسد. این‏ همه مهندس و دکتر دارید، همه شبیه هم.

آن وقت‏ها در جلسه‏ های جهاد (سازندگی) می ‏نشستند و می ‏گفتند که ما امسال مثلاً ۸۰ نفر مهندس آب می‏ خواهیم. می‏ گفتم مگر مهندس آب – بلا نسبت – گوسفند است که شما این‏طور برنامه ‏ریزی می‏ کنید؟ مهندس آب که گوسفند نیست. او اگر دلش بخواهد برای شما کار می‏کند، دلش نخواهد کار نمی‏کند. بنابراین، باید این فرض پشت سخن شما باشد که ۸۰ نفر مهندس آب می‏ خواهیم که در خدمت نظام ما کار کنند. آدم‏ های پُرتلاشی هم باشند، زرنگ باشند، اهل تنبلی نباشند، دزدی نکنند، از وقتشان ندزدند و غیره. اینها باید تعریف داشته باشد

دانشگاه‌ها و مسأله‌ی آموزش هنرمند مسلمان

واقعیت این است که برنامه‏ ریزی آنها چندان دور از واقعیت هم نبود. دانشکده‏ های ما تفکری را به دانشجویان یاد می‏ دهند و همه را طابق النّعل بالنّعل رج می‏زنند و آدم‏ها را تکرار می‏ کنند. آدم‏ های امروز همه شبیه همند، یعنی اصلاً فردیت از میان برداشته شده. غیر از اینکه فرد استحاله در جمع پیدا می‏کند، اصلاً فردیت از بین رفته و فردیتی برای بشر نمانده است – مگر در این طرف عالم در جهان سوم، در خاور دور و خاور نزدیک که هنوز کسانی باقی مانده‏ اند. در آن طرف عالم همه عیناً مثل همند، نیازهای مشترک و راه‏ های مشترکی برای رسیدن به نیازها دارند. تفکر مشترک دارند، تصور مشترکی از روان دارند، تصور مشترکی از خدا دارند، تصور مشترکی از همه چیز دارند. آدم‏ هایی عیناً مثل هم، بدون هیچ فردیت یا تشخصی. آنها را رج زده‏ اند و برای همین هم به ‏راحتی می‏شود روی آنها برنامه‏ ریزی کرد که مثلاً ۸۰ نفر مهندس آب می‏ خواهیم؛ ولی در خدمت نظام غربی، نه نظام ما. آنها که نمی‏ آیند اینجا کار کنند، چنان که خیلی از دکترهای ما از اینجا رفتند. آنها که نمی‏ خواهند اینجا کار کنند، می‏ خواهند آزاد باشند، آزادی جنسی داشته باشند، مشروب بخورند و… .

اصلاً این تمدن، تمدن آنهاست. تمدن جدید که آدم بار نمی‏ آورد. تخصص عالم جدید این است که همه چیز را به شی‏ء تبدیل کند. کلمه شی‏ء می‏شود، انسان شی‏ء می‏شود، همه چیز به شی‏ء تبدیل می‏شود، انجماد پیدا می‏کند و به شی‏ء تبدیل می‏شود. معنا هم به شی‏ء تبدیل شده، از درون اشیا بیرون آمده و به تکنولوژی تبدیل شده است. تکنولوژی، صورتِ شیئیت‏ یافته معناست. غایت‏ های بشر جدید در صورت تکنولوژی شیئیت پیدا کرده. به همین دلیل، تکنولوژی تعیین تکلیف می‏کند نه انسان.

پس نمی‏شود به همین راحتی گفت تکنولوژی به تسخیر فرد مسلمان در می‏ آید.

اسلام کجاست؟

از کجا می‏خواهد خود را به این تکنیک بند کند؟

این تکنیک که از عالم باطن و معنا بیرون آمده، تحقق و شیئیت پیدا کرده، چطور می‏ خواهید آن را از بیرون بگیرید و به آن چنگ بیندازید؟

اسلام درونی است. کسی که مسلمان می‏شود قدرت بازویش که بیش‏تر نمی‏شود؛ خدا نیرویی به او نمی‏دهد که به محض اینکه اراده کرد، در عالم پرواز کند. یا به محض اینکه اراده کرد، تکنولوژی به تسخیر او دربیاید. اما خدا این‏طور مقرر و مقدر کرده که ما هم از همین وسیله‏ ها استفاده کنیم و در عین حال، جوهر آن را تسخیر کنیم. خیلی کار مشکلی است. فقط هم از طریق بشر، از طریق فرد انسان ممکن است. یعنی اول انسان مؤمن باید به دنیا بیاید، انسانی که نسبت به حقیقت عالم و حقیقت اسلام مظهریت دارد، تا بعد همه چیز مسخّر او شود. سینما که هیچ، کامپیوتر و دنیای جدید هم مسخّر او می‏شود، همان‏طور که مسخّر امام بود. او همه چیز را به هم ریخت و رفت. در ۸ سال همه چیز عالم به هم ریخت. امام؟ره؟ هیچ چیز را به حال خود نگذاشت، شکل جغرافیایی و تاریخی دنیا را عوض کرد. امام فقط یک انسان مؤمن بود. از این طریق ممکن است، نه طریق دیگر.

شما هنرمند مؤمن می‏خواهید؟ ایمان چیزی نیست که از طریق دانشگاه بشود آن را تدریس کرد. شما تنها می‏توانید زمینه آن را فراهم کنید، مقدمه ‏ها و معرفتی را به او بدهید که خودش بتواند راه را پیدا کند و خود را به آن غایت‏ ها برساند، فقط همین. آنجا هم باید به او تکنیک یاد بدهید. تکنیک را هم آدم‏ های خاصی باید به او بیاموزند، وگرنه، باز منحرفش می‏کنند، یعنی تفکرِ وسیله و ابزار بودنِ هنر را مطرح می‏کنند، تفکرِ ابزار بودن تمدن جدید را مطرح می‏کنند که اصلاً از ریشه غلط است، چون هنر و تمدن جدید ابزار نیست و اگر باشد، برای خود غربی‏ هاست، چون خود بشر غربی در ماشین استحاله شده و به همین دلیل، هر دو – انسان و ماشین – یک غایت را دنبال می‏کنند. با این حال، در غرب هم مخالفت و تناقض وجود دارد. بشر جدید خودش هم نمی‏خواهد این وضع را بپذیرد. این مخالفت اول در آثار هنرمندان ظاهر شده و بعد هم دیگران فهمیده ‏اند که این دوْرِ باطل است، دور خود چرخیدن است و با این وضع نمی‏شود به جایی رسید. این مسأله است که اکنون مقاومت در مقابل دنیای جدید را برمی‏ انگیزد.

۱. Scholasticism : تفکر کلامی – فلسفی رایج در قرون وسطا.

۲. کتاب «انفطار صورت»، مجموعه مقاله‏ های سیدمرتضی آوینی درباره نقاشی و گرافیک.

۳. اشاره به مقاله «نقاشی برای نقاشی» که آوینی در سال ۱۳۷۱ نوشته و در دفتر چهارم کتاب تجسمی «نگاره» – انتشارات برگ، ۱۳۷۵ – چاپ شده و در کتاب «انفطار صورت» از همین نویسنده هم آمده است.

۴. illustration : تصویرسازی برای کتاب و مجله و امثال آن.

۵. دو مقاله اول کتاب «انفطار صورت».

۶. کارل مارکس (۱۸۸۳-۱۸۱۸)؛ یکی از دو نویسنده «مانیفست کمونیست»، نویسنده کتاب «سرمایه» و مؤسس مارکسیسم؛ آلمانی بود و از سال ۱۸۴۸ در انگلیس زندگی می‏کرد.

۷. نظریه سیاسی و اقتصادی کارل مارکس که می‏گوید مبارزه طبقاتی، دلیل اصلی تحولات تاریخی است و نظام سرمایه ‏داری ناچار، جای خود را به جامعه بی‏طبقه سوسیالیستی و نهایتاً کمونیسم خواهد سپرد.

۸. نویسنده وابسته به حزب توده و از مبلغان مارکسیسم در ایران که در اواخر عمر خود، از این ایدئولوژی رو گرداند و خطّ مشی و فعالیت حزب توده در تاریخ معاصر ایران را به نقد کشید.

۹. فروغ فرخ‏زاد (۱۳۴۵–۱۳۱۳)؛ شاعر.

۱۰. مرتضی ممیّز (۱۳۸۴-۱۳۱۵)؛ گرافیست.

۱۱. جورج اُرول، قلعه حیوانات، امیر امیرشاهی، نهم، جامی، تهران، ۱۳۷۵.

۱۲. مقصود، غزل مشهور امام خمینی؟ره؟ است با مطلع «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم».

۱۳. شیخ محمود شبستری، گلشن راز، منوچهری، تهران، ۱۳۷۱.

۱۴. ملاهادی سبزواری، منظومه، قم، دارالعلم.

۱۵. به کارگردانی حبیب کاوش، ۱۳۶۹.

۱۶. به کارگردانی جمال شورجه، ۱۳۷۰.

۱۷.noitamotua .

۱۸. آلفرد هیچکاک (۱۹۸۰ – ۱۸۹۹)؛ فیلم‏ساز انگلیسی.

۱۹. قهرمان تعدادی از فیلم ‏های آمریکایی که یک تنه به جنگ انبوهی از دشمنان می‏رود. رمبو اولین بار در فیلم «اولین خون» (تِد کاچف، ۱۹۸۲) معرفی شد.

۲۰. به کارگردانی شهریار بحرانی، ۱۳۶۵.

کارگردان سینمای وحشت از دنیا رفت



سینماپرس: یورای هرتز کارگردان شناخته شده سینمای وحشت در سن ۸۳ سالگی درگذشت. آخرین فیلم این کارگردان «هابرمن» محصول سال۲۰۱۰ است.

به گزارش سینماپرس به نقل از رادیو پراگ، یورای هرتز کارگردان سینمای وحشت درگذشت. هرتز که زاده شهری دراسلواکی کنونی بود در اواخر دهه ۵۰ به پراگ نقل مکان کرد. وی بیش تر برای فیلم «مرده سوز» محصول سال ۱۹۶۹ سینمای چکسلواکی شناخته می شود این فیلم ترسناک که براساس کتابی از نویسنده چکی لادیسلاو فوکس ساخته شد برای هرتز موفقیت  جهانی گسترده ای را به ارمغان آورد. «چراغ های نفتی» دیگر اثر مهم هرتز در سینماست که در سال ۱۹۷۱ وارد بخش مسابقه جشنواره کن شد.

هرتز در سال ۲۰۱۰ جایزه یک عمر دستاورد هنری جشنواره کارلو وی واری را بدست آورده بود.

فراخوان هشتمین دوره جشن کتاب سال سینمای ایران منتشر شد



به گزارش سینماپرس، خانه سینما به منظور ارج نهادن به تلاش های نویسندگان و مترجمان حوزه ادبیات سینمای ایران که در رشد و ارتقای سینمای کشور سهم دارند و نیز برای کمک به جریان سازی در زمینه تالیف، ترجمه و نشر، هشتمین دوره جشن کتاب سینمای ایران را برگزار می کند.

ضوابط

تمام کتاب های سینمایی که از مهر ماه  ۹۶ تا پایان شهریور ماه ۹۷ برای نخستین بار چاپ و توزیع شده باشد.

کتاب هایی که به دبیرخانه جشن ارایه می شوند باید دارای شابک باشد.

هر ناشر، مولف و یا مترجم می تواند با تکمیل فرم شرکت و ارسال ۸ نسخه از کتاب های خود به دبیرخانه جشن (مستقر در کتابخانه خانه سینما) در این رویداد شرکت کند.

هیات داوری

یک گروه ۷ نفره  متشکل از نویسندگان، مولفان و مدرسان سینمایی، مجموعه آثار را ارزیابی و داوری می کنند و جوایز زیر را اهدا می کنند:

هدهد زرین، دیپلم افتخار و هدیه نقدی به بهترین تالیف.

هدهد زرین، دیپلم افتخار و هدیه نقدی به بهترین ترجمه.

هدهد زرین، دیپلم افتخار و هدیه نقدی به بهترین ناشر.

هیات داوران همچنین می تواند در صورت صلاحدید، جایزه ای را (شامل هدهد زرین و هدیه نقدی) به انتخاب ویژه خود اختصاص دهد .

نکوداشت

 دبیر جشن  کتاب سال سینمای ایران جایزه ای با نام «دستاورد ادبیات سینمایی» به یکی از دست اندرکاران این حوزه به پاس یک عمر فعالیت اهدا خواهد کرد.

گاه شمار جایزه

۳۱ شهریور ماه نود و هفت: آخرین مهلت تکمیل برگ شرکت در جشن کتاب سال و ارسال ۵ نسخه از کتاب به دبیرخانه.

اول  بهمن نود و هفت: اعلام نامزدهای جشن کتاب سال سینمای ایران.

اول اسفند نود و هفت: برگزاری آیین جشن کتاب سال سینمای ایران و اعلام برندگان و اعطای جوایز.

تدوین «آقای سانسور» پایان یافت



سینماپرس: فیلم سینمایی «آقای سانسور» در حال حاضر در آخرین مراحل فنی قرار دارد و به زودی آماده نمایش خواهد شد.

به گزارش سینماپرس، فیلم سینمایی «آقای سانسور» به کارگردانی علی جبارزاده و تهیه‌کنندگی غلامرضا گمرکی در حال حاضر در آخرین مراحل فنی قرار دارد و به زودی آماده نمایش خواهد شد.  

تدوین این فیلم به تازگی توسط نازنین مفخم به پایان رسیده و صداگذاری و ساخت موسیقی نیز به زودی آغاز خواهد شد. سازندگان برای صداگذاری با حسین ابوالصدق به توافق رسیده اند.

این فیلم قرار است پس از جام جهانی در سینماهای سراسر کشور به نمایش عمومی درآید.

محمدرضا فروتن، بهرام افشاری، بهاره رهنما، بهنوش بختیاری، امید روحانی، محمود پاک‌نیت، علی مثنوی، گیتی قاسمی، امیر کربلایی‌زاده، صحرا اسدالهی، شاهین باباپور، علی ضیایی، حسن نوری، امیراشکان مثنوی و علی برقی همراه با هنرمند خردسال آریانا مثنوی، بازیگران این فیلم سینمایی هستند.

«آقای سانسور» فیلمی اجتماعی با رگه‌هایی کمدی است و با توجه به مضمون متفاوت آن پیش بینی می‌شود یکی از فیلم های پرمخاطب امسال باشد.

علی جبارزاده فیلمنامه این فیلم را براساس فیلمنامه «پرده پوشی» به نویسندگی مهدی علی‌میرزایی به نگارش درآورده است. در خلاصه داستان این فیلم آمده است: تا حالا شده زندگی اطرافیانت رو بدون سانسور ببینی!؟

دیگر عوامل پشت دوربین این پروژه سینمایی عبارتند از مشاور کارگردان: جمال شورجه، مجری طرح: علی مثنوی، مشاور مجری طرح: شاهین باباپور، مدیر فیلمبرداری: روزبه رایگا، طراح گریم: مهری شیرازی، صدابردار: بابک اردلان، منشی صحنه: آنیتا فیروزبخت، تدوین: نازنین مفخم، طراح صحنه: حسین عالی‌نژاد، برنامه‌ریز: محسن حسن‌پور، عکاس: بابک برزویه، مدیر تولید: وحید مرادی، دستیاران کارگردان: علی شیرخانی، محمد لشگری، مشاور رسانه‌ای: امین اعتمادی‌مجد، تبلیغات فضای مجازی: محمد حیدری، دستیار صحنه: میلاد آجودانی، دستیار فیلمبردار: مجید نعیمی، جانشین تولید: مریم خلاقی‌زاده، مشاور مالی: سعید یگانه، دستیاران صدا: مهدی فیض‌مندیان، شاهین سا ثابت، دستیاران گریم: محمد سیه‌پوش، سمانه مرادیان، گروه فیلمبرداری: علی محمدی، رحیم کمری، امین شهسواری، محمد عنایی، گروه صحنه و لباس: فاطیما صفری، علی دقیق، گروه تدارکات: وحید دمنده، سامان تبریزی، بهادر مرادی، جواد کوهساری.

چالش مجدد ترامپ و بازیگر فیلم‌های مبتذل



سینماپرس: بازیگر آمریکایی فیلم‌های مستهجن که با دونالد ترامپ رابطه داشته است، تلاش دارد رئیس‌جمهوری آمریکا را وادار کند درباره پرداخت حق‌السکوت به او مقابل دادگاه شهادت دهد.

به گزارش سینماپرس به نقل از ایندیپندنت، مایکل اوناتی، وکیل «استورمی دنیلز»، بازیگر زن فیلم های مستهجن که با دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا رابطه غیراخلاقی داشته است بار دیگر شکایتی را علیه ترامپ در دادگاه تنظیم کرد تا وی را مجبور کند با ادای سوگند، درباره پرداخت ۱۳۰ هزار دلار حق السکوت به موکلش مقابل دادگاه شهادت دهد.

وکیل استورمی دنیلز قصد دارد با تنظیم این شکایت در دادگاه کالیفرنیا، دونالد ترامپ و مایکل کوهن، وکیل شخصی او را مجبور کند درباره پرداخت این مبلغ حق السکوت به موکل او چند روز پیش از انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶ و توافق محرمانه ای که بین آنها منعقد شده است، با ادای سوگند شهادت دهند.

دونالد ترامپ روز پنجشنبه در پاسخ به پرسش یک خبرنگار اعلام کرد که هیچ اطلاعی از پرداخت این حق السکوت به دنیلز ندارد. کاخ سفید هم تاکنون بارها وجود رابطه میان دونالد ترامپ و بازیگر زن فیلم‌های مستهجن را تکذیب کرده و گفته که مایکل کوهن این پول را از جیب خودش پرداخت کرده است.

روزنامه وال استریت ژورنال پیشتر فاش کرد که وکیل شخصی ترامپ برای اینکه استفانی کلیفورد معروف به استورمی دنیلز را درباره رابطه نامشروعش با رئیس جمهور آمریکا ساکت نگه دارد، به او مبلغ ۱۳۰ هزار دلار حق السکوت پرداخت کرده است.

وکیل ترامپ در ابتدا این خبر را تکذیب کرد؛ اما چندی پیش گفت که این پول را از جیب خودش به استفانی پرداخته است. در پی جنجال برانگیز شدن رابطه غیراخلاقی ترامپ با این زن، وکیل دونالد ترامپ، استورمی را به نقض توافق محرمانه ای که امضا کرده بودند متهم کرد و مدعی شد که این حق را دارد که از او ۲۰ میلیون دلار خسارت بگیرد.

استفانی کلیفورد چندی پیش در یک مصاحبه تلویزیونی در برنامه ۶۰ دقیقه بار دیگر جزئیاتی را درباره رابطه نامشروعش با دونالد ترامپ در سال ۲۰۰۶ ارائه کرد.

حسن ریوندی به ویژه برنامه «تازه شو» می آید



سینماپرس: ویژه برنامه «تازه شو» ویژه عید بزرگ مبعث از امروز ۲۰ فروردین ماه روی آنتن شبکه پنج سیما می رود.

به گزارشسینماپرس، ویژه برنامه «تازه شو» به تهیه کنندگی امیر خائفزاده و با اجرای علی معصومی با بخش های مختلف مهمان مخاطبان می شود.

خائفزاده درباره این ویژه برنامه توضیح داد: «تازه شو» ویژه برنامه زنده استودیویی با بخش های مختلف است که هر شب ما در این برنامه مهمان خواهیم داشت.

ویژه برنامه «تازه شو» از امشب دوشنبه ۲۰ فروردین ماه تا عید سعید مبعث ساعت ۲۱:۳۰ به مدت ۶۰ دقیقه روی آنتن شبکه پنج سیما می رود.  

مهمانان امشب «تازه شو» کمند امیرسلیمانی بازیگر سریال هیات مدیره و حسن ریوندی کمدین خواهد بود.

تشکر ویژه از دست اندرکاران جشنواره یخ زده فیلم فجر!



سینماپرس: سیدعباس صالحی، سی‌وششمین جشنواره فیلم فجر را که به هیچ عنوان در شأن «فجر انقلاب» و نظام جمهوری اسلامی ایران نبود، مثبت، موفق و آبرومند ارزیابی کرد!

به گزارش سینماپرس، سیدعباس صالحی در جمع سینمایی ها گفت: اخبار خوب مستمر که از سال ٩٦ شروع شده و تاکنون هم تداوم داشته می‌تواند فضای امیدبخش در سینما را تقویت کند.

وی ضمن تشکر از توجه این سازمان به زیرساخت‌های سینما بیان کرد: سال گذشته قریب به ١٠٠ سالن ساخته شد که نشان دهنده تداوم توجه به زیرساخت‌ها در حوزه سینمایی است.

صالحی خاطرنشان کرد: طبعا این موضوع برای مجموعه نظام، دولت، اهالی فرهنگ و هنر و سینما و خبر خوشحال کننده‌ای بود و با پایان سال ٩٦ فروش سینما رو به افزایش بود که این امر به اقتصاد سینما کمک می کند.

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در ادامه با ارزیابی مثبت سی‌وششمین جشنواره فیلم فجر تصریح کرد: جشنواره فیلم فجر در سال ٩٦ موفق و آبرومند و موثر بود و بازتاب‌ها هم به طور کلی مثبت بود.

صالحی با اشاره به استقبال مردم از اکران های نوروزی در سال ٩٧ تاکید کرد: وحدت بین سازمان سینمایی و صنوف مرتبط ضروری است و در حال حاضر هم‌فکری و هم‌اندیشی خوبی بین خانه سینما و سازمان سینمایی وجود دارد.

در ابتدای این نشست محمدمهدی حیدریان در تشریح سیاست‌های کلی سازمان امور سینمایی، سمعی و بصری، برای سال ٩٧ اظهار کرد: امسال در سه حوزه، برنامه‌ریزی وسیعی صورت گرفته است. حوزه نخست که در ادامه فعالیت‌های سال ٩٦ قرار می‌گیرد، ادامه تفویض تصدی‌گری‌ها به بخش خصوصی مسئول خواهد بود.

وی توجه ویژه به اقتصاد سینما و تقویت زیرساخت‌ها و همچنین تلاش در جهت تقویت محتوای آثار سینمایی را سرفصل‌های اصلی دیگر سازمان امور سینمایی، سمعی و بصری در همکاری با بدنه سینمای ایران برای سال ٩٧ عنوان کرد

بدقولی‌ها و دروغ‌های دولت روحانی اشک مردم را درآورده است



سینماپرس: کارگردان سینمای ایران گفت متاسفانه دیگر نمی‌شود امیدی به این دولت داشت. همه می‌گفتند که دولت قبل دروغگو است؛ اما دولت حال حاضر کشور دروغ‌تر از دولت قبل است. دروغ‌های دولت قبل همه را می‌خنداند؛ اما دروغ‌های دولت آقای روحانی اشک مردم را در آورده است.

به گزارش سینماپرس: محسن محسنی نسب کارگردان سینمای ایران در گفتگو با یک خبرگزاری درباره شعار سال ۱۳۹۷ «حمایت از کالای ایرانی» عنوان کرد: مقام معظم رهبری بسیار هوشمندانه شعار «حمایت از کالای ایرانی» را برای امسال انتخاب کردند. وقتی به عمق این شعار می‌نگریم، ‌ می‌بینیم که یکی از بزرگترین مشکلات جوانان کشورمان، بی‌کاری است و این موضوع بی‌کاری از آن جایی می‌آید که مردم ایران کمتر از کالای ایرانی استفاده می‌کنند. حمایت مردم از کالای ایرانی باعث می‌شود که ارز از کشور ما خارج نشود.

وی ادامه داد: متاسفانه خبر فاجعه باری شنیده‌ام و آن رسیدن دلار به مرز ۶ هزار تومان بوده است. نمی‌دانم این چه ماجرایی است؛ از طرفی شخص رئیس جمهور روی آنتن زنده به مردم قول می‌دهد که نرخ دلار ثابت بماند، اما از این طرف بی‌تدبیری دولت باعث شده است تا دلار به مرز ۶ هزار تومان برسد. متاسفانه این وضعیت دلار در کشورمان یک نابسامانی اقتصادی به وجود آورده است و این نابسامانی اقتصادی باعث می‌شود تا شعار «حمایت از کالای ایرانی» محقق نشود. به نظرم این حرکت بالا رفتن دلار، یک حرکت سیاسی است و افرادی می‌خواهند که جمهوری اسلامی را با مشکل رو به رو کنند.

این کارگردان سینمای ایران درباره تبعیین شعار «حمایت از کالای ایرانی» در حوزه سینما، تصریح کرد: متاسفانه نباید انتظار اتفاق خاصی در در این حوزه باشیم، ‌ چرا بسیاری از فیلمسازان و سرمایه‌گذاران حوزه سینما، بخاطر رفتار نادرست دولت، تارومار شده‌اند و کمتر رغبت به حضور در این عرصه می‌کنند. سینمای ایران تمام امیدش به بخش خصوصی است تا اتفاقی در عرصه فیلم‌های سینمایی رقم بزنند؛ اما بخش خصوصی هم دیگر بخاطر این وضعیت نابه‌سامان دست به قصا گام بر می‌دارد. حدود ۸۰ درصد از سرمایه‌هایی که در سال گذشته بخش خصوصی برای فیلم‌ها هزینه کرده‌ است، نابوده‌ شده‌اند.

محسنی نسب بیان کرد: وقتی که سرمایه در حوزه سینما امنیت ندارد، چرا باید یک شخص سرمایه‌اش را به حوزه سینما بیاورد و آن را نابود کند. اگر یک بررسی سرانگشتی از فیلم‌های اکران شده در سالهای اخیر سینما داشته باشید، می‌بنید که بسیاری از آنها در اکران شکست خوره‌اند. خود من شخصی هستم در سرمایه‌ام در سینمای ایران نابود شد.

وی افزود: متاسفانه دیگر نمی‌شود امیدی به این دولت داشت. همه می‌گفتند که دولت قبل دروغگو است؛ اما دولت حال حاضر کشور دروغ‌تر از دولت قبل است. دروغ‌های دولت قبل همه را می‌خنداند؛ اما دروغ‌های دولت آقای روحانی اشک مردم را در آورده است.

گفتنی است محسنی نسب در کارنامه خود کارگردان فیلم های: شاخ کرگدن، مجانی، شانه دوست، کریستال، مشت بر پوست (موشو)، شیرهای جوان، یاس‌های وحشی، یورش، آخرین مرحله، سپیدیال، باز باران  را دارد.

وقتی سلبریتی های بنفش پوش هم صدایشان در می آید!



سینماپرس: افزایش ساعتی قیمت دلار واکنش سلبریتی های بنفش پوش را به‌دنبال داشته است و جماعت به اصطلاح هنرمند نشان دادند که کوچکترین شایستگی برای مرجعیت فکری و فرهنگی و سیاسی جامعه را ندارند.

به گزارش سینماپرس، هنرمندان عرصه‌های مختلف به افزایش قیمت دلار و بی‌ارزش شدن پول ملی در دنیای مجازی واکنش نشان دادند و با انتشار مطلب و عکس؛ از دولت انتقاد کردند.

حمید فرخ‌نژاد در اینستاگرام خود نوشت: جناب روحانی رئیس‌جمهور گرامی، برای امثال من به‌خاطر حمایت از شما آبرویی پیش مردم نمونده، یه کم به فکر خودتون باشید.

پرویز پرستویی نیز با انتشار تصویری از جمع کردن پول‌های کشور مجارستان در سال ۱۹۴۶میلادی از کف خیابان که به دلیل بی‌ارزشی دور انداخته شده‌اند، نوشت: کم‌کم باید ما هم جارو بخریم؟

لینداکیانی در واکنش به افزایش قیمت دلار، در اینستاگرام خود شعار معروف سلبریتی‌های حامی روحانی (تا ۱۴۰۰ با روحانی) را نوشته است؛ البته با این تفاوت که در تاریخ ۲۰ فروردین ۹۷، رفته رفته رنگ می‌بازد!

لادن طباطبایی نوشت: به سلامتی… صاحب بی‌ارزش‌ترین پول جهان شدیم! به مبارکی، حقوق کارگر زحمتکش کفاف نان را هم نمی‌دهد! به خیر و خوشی خط فقر در حال حرکت به سمت مرکز زمین هست! کسی چه می‌داند عمق فاجعه کجاست؟

پانته‌آ بهرام نوشت: «آلیس در سرزمین عجائب» کتاب مورد علاقه‌ی کودکی من بود. دخترک در همون اوایل مسیرش با مسابقه‌ی عجیبی روبرو می‌شد. عده‌ای دور یه تخته سنگ می‌دویدن و آلیس بعد از چند دقیقه متوجه شد که این مسابقه پایانی نداره. !!!! فقط می‌دون تا لابد از پا در بیان. ؟! البته آلیس از بازی بیرون اومد  اما ما گمونم ما ساکن سرزمین عجائبیم.

امیررضا دلاوری نوشت: آفرین صد آفرین هزار و سیصد آفرین فرشته‌های روی زمین… جناب و دوستان، از این بهتر نمی‌شد مارو به غلط کردن بندازین.

داریوش فرضیایی نیز شعر زیر را منتشر کرده است:‌ ای دلار دلار، بیا به بالینم، هی نرو بالا داغت رو نبینم، آی دلار دلار، بیا پایین بینم، اگه قسمت بشه رنگت رو ببینم، هر کس که اومد وعده‌ای دادش، از پل که گذشت وعده رفت یادش، آی سبزه دلار بیا به بالینم، می‌دونم که دیگه خوابت رو می‌بینم.

بهرنگ علوی نیز نوشت: تا ١۴٠٠ با علی بَرکت الله، حالا دیگه این دیالوگ برای سریال‌های تاریخی محسوب می‌شه: مِهرم حلال جونم آزاد.

محسن یگانه نیز ویدئویی را درباره این مسئله منتشر کرده است. او همچنین نوشت: این مقدمه‌ی چه اتفاقیه؟! یکی بگه اصل خبر چیه که پیش زمینش دلار ۵۷۰۰ تومنیه؟!!ما آنقد پوستمون کلفت شده که خود این افزایشها نشه کل دغدغمون!..

احسان کرمی:

تدبیرتون چه کرد با امیدتون

فقط بفرمایید جواب مردمی را که سال گذشته همین موقع تشویق به انتخاب شمامی‌کردیم چه بدهیم.

پریناز ایزدیار:

دست شما درد نکنه .. هر روز بهتر از دیروز

#روحانی#خجالت#دلار

بهاره کیان افشار: رشد دلار را متوقف می‌کنیم

محراب قاسم خانی:

این طفلیا هی یه چیزایی از براندازی میگفتنا، نگو منظورشون براندازی ما مردم بود… ولی غلط نکنم دیگه تا آخر امسال رفتنی هستیم

بهاره افشاری: بالاتر ازسیاهی هم‌رنگی هست / بنفش

 برزو ارجمند:

 نباشین، مهم اینه که اول شدیم

پ. ن: لیست کم ارزش ترین پولهای جهان

تینا پاکروان:

مو سپید کردیم

و آرزوی ثباتمان به گور رفت…

دلار بالای ٥٨٠٠ تومان یعنی پول ما هیچ و زندگی مردممان پوچ…

امیر مهدی ژوله:

دلار میکشه بالا. رو به شیش هزار تومن.ریال به مثابه کاغذ توالت.

تلگرام رو به فیس بوک.رو به توئیتر.رو به فیلتر.

محسن افشانی:

موثرترین راه نابودی هر جامعه از بین بردن پول آن است.

با تشکر از جناب حسن آقا

مهرداد صدیقیان:

بدون هیچ تغییری در مقدار پول داخل کیفمون هر لحظه موجودیش کمتر میشه.

واقعا متاسفم

لیلا بلوکات: به کجا چنین شتابان

آناهیتا نعمتی: همه چی آرومه ما چقدر خوشبختیم

هنر صادق را از هنر کاذب جدا کردن کار هنرمندان الهی است



سینماپرس: جامه رسای هنر و پوشش پرنیانی هنرپروری جز بر اندام کامل و جامع سالکانی چون شهیدان شاهد برازنده نیست و قبای اطلس هنر جز برای قامتِ راست‌قامتان تاریخ و شیفتگان خدمت نه تشنگان قدرت، زیبنده نخواهد بود.

به گزارش سینماپرس، آیت‌الله جوادی آملی از مراجع عظام تقلید به مناسبت شهادت شهید آوینی، سال گذشته پیامی را صادر کردند که در ادامه می خوانید:

عناصر اصلی هنر اسلامی

روایت فتح را با درایت شهادت آمیختن، و هنر تصویر را با ظفر تحقیق هماهنگ ساختن، و دو قوس نزول و صعود را با منحنی تام هنر اسلامی دور زدن، و معقول را با عبور از بستر خیال، محسوس کردن؛ و محسوس را با گذر از گذرگاه تخیل، معقول نمودن، و تجرد تام عقلی را در کسوت خیال کشیدن، و از آنجا به جامه حس درآوردن، سپس از پیراهن حس پیراستن و کسوت خیال را تخلیه کردن و به بارگاه تجرّد کامل عقلی رسیدن و رساندن و در لفافه هنر، سه عالم عقل و مثال و طبیعت را به هم مرتبط جلوه دادن، و کاروان دلباخته جمال محبوب را از تنگنای طبیعت به درآوردن و از منزل مثال رهایی بخشیدن و به حرم امن عقل رساندن که عناصر اصلی هنر اسلامی را تشکیل می‌دهند، در سلاله سلسله سادات و دودها شجره طوبای شهادت؛ یعنی شهید سعید، سید مرتضی آوینی و دیگر هنرمندان متعهد دینی تبلور یافت و می‌یابد.

هنر سواری دلیر که روی میدان از او ٭٭٭٭ چو کاغذ از کلک او ز لعل گیر نشان

برترین ویژگی هنر اسلامی

مهم‏ترین شاخص هنر اسلامی توان ترسیم معقول در کسوت محسوس و قدرت تصویر غیب در جامه شهادت است.

هنرهای غیر اسلامی چون جایی در جهان معقول و ملکوت ندارند و از عقل منفصل بی‌بهره و از مثال منفصل بی‌نصیب‌اند و فقط از وهم و خیال متصل استمداد می‌کنند، هرگز مایه عقلی نداشته و ره‌آورد غیبی ندارند. زیرا مکتبی که ماده را اصیل می‌داند و موجود غیرمادی را خرافه می‏‌پندارد و نشئه تجرّد و غیب را افسانه تلقی می‌کند، هیچ‏گاه پیامی از عالم عقل و غیب ندارد و هرگز هدفی جز وهم و خیال نخواهد داشت.

اوج عروج یک انسان از دیدگاه هنرمند مادی همانا مقام مثال متصل و وهم به هم‌آمیخته است و آنجا که سخن از نام و نان و وام و دانه نباشد، هنرمند مادی را راهی نیست و آنجا که از تشویق و تقدیر و ثنا و سپاس و یادنامه و مانند آن اثری نباشد، هنرور مادی را باری نخواهد بود، زیرا قلمرو پرواز هنرپرداز مادی همانا منطقه بسته خیال و مدار محدود وهم است.

ولی مکتب الهی که عوالم سه‌گانه طبیعت و مثال و عقل را ثابت می‏کند و هر یک را مظهر نامی از نام‏های جلال و جمال الهی می‏داند و برای عروج انسان ملکوتی مرزی نمی‏بیند و لقاءالله را که هماره بیکران بوده و هست و خواهد بود، مائده و مأدبهٴ سالک صالح و عارف واصل و شاهد عاشق می‌داند، بحر تیّار و دریای موّاج هنرورزی را فراسوی هنرمند اسلامی قرار می‏دهد تا پیام‏های گوناگون را که از هاتف عقل و منادی غیب از ورای حجاب‏های نوری و ظلمانی دریافت کرده است، به قلمرو مثال منفصل درآورده، از آن پایگاه به مرحله وهم و خیال تنزل داده، سپس به منصه حسّ و صحنه صورت، نازل کند تا بادیه‌نشینان تشنه حس را بر بال‏های ظریف هنر نشانده، از خاکدان طبیعت به دامنه مثال و خیال رسانده، از آنجا به قله رفیع عقل و مقام منیع غیب واصل کند.

تا از زبان مولای غیب و شهادت، نغمه دل‌انگیز: ﴿… فادخلی فی عبادی ٭ و ادخلی جنّتی﴾[۱] را با گوشی بشنود که در سایه قرب نوافل فراهم کرده، با روحی درک کند که با ولای جمع فضائل به دست آمده است، تا روشن گردد که سیر از زمین طبیعی به سپهر مادی، نتیجه هنر مادی است، ولی سلوک از طبیعت به مثال و از آنجا به عقل و خلاصه جهان را از عقل شروع و به عاقل ختم کردن محصول هنر الهی است که اسلام داعیه آن را داشته، هماره تربیت‌یافتگانی جامع را ارائه کرده و می‌کند.

برترین هنر

هیچ هنری به از این نیست که انسان کامل جامع به‌نوبه خود دو سر خطِّ حلقه هستی را به هم بپیوندد و صعود و نزولی را که خود پیموده است، در قالب هنر عرضه کند تا سالکان هنردوست را به همراه هنرپروری خویش، به منطقه وسیع آفرینش آگاه کند و فطرت جمال دوست و جلال نواز آنان را از انس با گل‌رخان خاک‌آلود طبیعت و نوازندگان غبارین ماده و سرایندگان ژولیده زمین و خوانندگان گرد گرفته بستر غَبراء برهاند و به جمال بی‌زوال ماوراء طبیعت و جلای بی‌مثال معنا و کمال بی وبال عقل و غیب و نوای دل‏پذیر و روح‌انگیز مولای هر عبد صالحی برساند.

تا معلوم شود که طواف در مدار بتکده و میکده و عشرتکده و بالاخره طبیعت کده، شایسته انسان هنرجو و کمال دوست نیست، بلکه هنر در بازشناسی مجدّد عالم و آدم، و جهان را وسیع‌تر از منظر محدود طبیعیون شناختن، و انسان را همتای فرشتگان، بلکه بالاتر دیدن است و راه نیل به این هدف سامی، از عقبه‌های کئود گذشتن و میدان‏های مین را با ایثار نفیس و بذل نفس پشت سر گذاشتن و برای همه راهیان کوی هنر و سوی ظفر، ره‌آوردی چون ره‌توشه شهید فقید سیّد مرتضی آوینی(رحمه‌‏الله) آوردن است.

جامه رسای هنر و پوشش پرنیانی هنرپروری جز بر اندام کامل و جامع سالکانی چون شهیدان شاهد برازنده نیست و قبای اطلس هنر جز برای قامتِ راست‌قامتان تاریخ و شیفتگان خدمت نه تشنگان قدرت، زیبنده نخواهد بود.

بر تن ناقصان، قبای کمال ٭٭٭٭ به طراز هنر ندوخته‌‏اند

اثر شاخص هنری قرآن

گرچه قرآن کریم که کلام خدای بی‏چون است، معارفی والاتر از شهود عارفان و فهم حکیمان و درک فقیهان و اندیشه متکلمان و باور محدّثان و یافته‌های مورخان و صدها فرزانه خردمند دیگر دارد. زیرا مجلای متکلّم نامتناهی، کلامی نامحدود خواهد بود، چنانکه درجات بهشت موعود نامحدود به عدد آیات قرآن کریم است و به قاریان آگاه به معانی و آشنا به احکام و حِکَم قرآن گفته می‌شود: «بخوان و بالا برو» و خواننده رسمی بهشتیان داود پیامبر است.

لیکن اثر بارز و شاخص هنری آن همانا در این است که از رهگذر فصاحت و کوی بلاغت که چهره خاص هنر سمعی است، لطایف بلند عالم لاهوت را در پرده استبرقی عقل پیچیده، آنگاه در جامه پرنیانی مثال و خیال و وهم پوشانده، سپس در کسوت حریری آیه و سوره ارائه کرد.

در این‏حال، جهانیان را به تماشای آن فراخوانده، به تحدّی و مبارزه دعوت کرده، عجز همگان را در ساحت قدس هنر ادبی خویش آشکار کرده و قبل از قیام قیامت کوسِ ﴿لمن الملک﴾ سر داده، پاسخ اعتراف آمیز و عجز آلود ﴿لله الواحد القهَّار﴾[۲] را از همگان دریافت می‏کند.

سرّ کامیابی‌ هنر قرآنی

آن چه سبعه معلقه را به زیر کشید، هنر ادبی قرآن است و آن چه دیوار کعبه را از لوث معلقات سبع تطهیر کرد، هنر است، چه این‏که آن چه بتکده را از بتها پاک می‏ساخت، تبر است که یکی به دست حضرت ابراهیم بت‏شکن خلیل الرحمن انجام شد و دیگری به زبان حضرت محمدبن عبدالله، حبیب الله منادی: «أنا أفصح من نطق بالضاد»[۳] صورت پذیرفت.

سرّ کامیابی‌هنر قرآنی و ناکامی هنر مزعوم و فاعل جاهلی آن است که هنر موهوم جاهلی از مرز سجع و قلمرو قافیه و منطقه عروض و میدان تشبیب و عزل و صحنه قصیده خرافی و محدوده خیال و مثال متصل فراتر نرفت، ولی هنر ادبی و معقول الهی چنانکه قبلاً اشاره شد مراحل سه‌گانه عالم امکانی را در صعود و نزول، بدون طفره و فتور، پیمود و به خاکیان توان جهش به عالم فرشتگان داد و هرگونه خیال‌پردازی موهوم را محکوم کرد و هیچ‏گاه از حق نگذشت و از باطل سراب گونه مدد نگرفت و با ظهورش نه مجالی برای جاهلیت کهن ماند، نه موقعیتی برای جاهلیت جدید؛ ﴿قل جاء الحقّ و ما یبدی‏ی الباطل و ما یعید﴾.[۴]

هنر نظر به سراپای او اگر افکند ٭٭٭٭ ز پای تا سر او را هنر بیند

تمیز هنر صادق از کاذب

هنرمند قرآنی همان فرزانه جهان‌بین است که هرگز به مکتب‏های الحادی اعتنایی ندارد و به ره‌آورد بی‌مایه مکتب‏های مادّی چشم نمی‌دوزد و عشق ممدوح هنری و محمود ادبی را با شهوات مشئوم و مذموم بی‌هنری اشتباه نمی‌کند و ساکنان کوی عفاف را به بدحجابی یا بی‌حجابی که نفی عفاف را به همراه دارد، دعوت نمی‌نماید و مرغ باغ ملکوت را با نغمه سرد ناسوتیان سرگرم نمی‌کند و فرهنگ برائت از طبیعت و نزاهت از مادّه را با آهنگ ناموزون خاکیان از یاد نمی‌برد و سرانجام تسلیم بی‌هنر نادان نمی‏شود.

هنرمند کی زیر نادان نشیند ٭٭٭٭ که بالای سرطان نشسته است جوزا

یعنی در چهره گنبد مینا ستاره‌هایی که شکل خرچنگ و سرطان است، بعد از ستاره‌هایی که شکل جوزا و گوسفند سیاه که در آن نقاط سفیدی است، واقع شده است.

غرض آن که، هنر صادق را از کاذب جدا کردن کار هنرمندان الهی است، همان‏طور که تشخیص صادق از کاذب برعهده پزشک معالج بیمار مجروح است و همانگونه که تمیز صبح صادق از کاذب برعهده اخترشناس ماهر است و همان‏طور که تبیین اشک صادق و تفکیک آن از گریهٴ کاذب مدعیان باطل، بر عهدهٴ داوران ورزیده و قاضیان مجرّب است.

آری، امتیاز هنر صادق از کاذب نیز در اختیار متخصصان هنر الهی است که حق را از باطل و آب را از سراب جدا می‌کنند و در پرتو تعلیم روح نواز قرآنی، پاک را از ناپاک تمایز می بخشند؛ ﴿لیمیز الله الخبیث من الطّیب﴾.[۵]

تبلور هنر اسلامی در ترسیم، تصویر و تمثیل

نکته ای که عنایت به آن برای همه ادیبان هنردوست و هنرمندان ادب پرور سودمند است، این است: گرچه غالب هنرهای پیروان «بودا» و «برهمن» در جامه تجسیم و مجسمه‏‌های بی روح خلاصه می‏شود و نیز اکثر هنرهای حامیان مسیح و پیروان عیسی(ع) در کسوت سنگ تراشی و پیکرهای بی‏جان خاتمه می پذیرد؛ لیکن بخش مهم هنر پیروان قرآن و حامیان اعجاز کلامی آن در ترسیم، تصویر، تمثیل، تشبیه‌‏های سمعی و بصری و بدون تجسیم، متبلور می‌شود که پیام خاص خود را به همراه دارد تا همگان ضمن بهره وری از هنر قرآن، در دریای موّاج آن غوص می‌کنند، بدون آن که غرق شوند و از شنا کردن در آن آب حیات لذت ببرند، بدون آن که گرفتار خفگی شوند.

اگر هنرمندی از رهگذر صوت حسن و نغمه غم زدا یا تصویر و ترسیم و تمثیل روح پرور، پیامی به گوش منتظران ندای غیب برساند و از کنگرهٴ عرش، صفیر آشنایی به سمع مشتاقان کوی وصال واصل کند و در نتیجه گروهی را در دامن شرع مقدس به واجب و مستحب تربیت کرده، از حرام و مکروه رهایی بخشد، هنرپرور اسلامی است.

آن چه در این متن کوتاه تنظیم شد، عبارت است از:

۱. تبیین خطوط اصلی هنر اسلامی و جدایی آن از هنر غیر اسلامی.

۲. تبلور هنر ادبی اسلام در قرآن و سرّ پیروزی هنر اسلامی بر هنر جاهلی.

۳. امتیاز اساسی هنر تجسیم پیروان بودا و برهمن از یک سو و پیروان مسیح(علیه‏السلام) از سوی دیگر، با هنر اصیل اسلامی که منزه از بوی بودائی و تثلیث ترسائی است، بلکه توحید ناب است.

۴. تعریف هنرمند اسلامی و جدایی آن از هنرپیشه غیر اسلامی.

۵. هنرمندان شهید، جانباز، آزاده و بالاخره شیفته نظام اسلامی و مستقل و خودکفا، جامع هنر و ظفراند و هنر شهادت را شاهد هنرمندی خویش قرار داده‌اند که: آفتاب آمد دلیل آفتاب.

۶. قدردانی و سپاس از همه عزیزان هنرپرور، اعم از رفته ها و مانده‏ها که هنر انسان و اسلام شناسی را مایه قوس در دریای جمال و جلال هنر قرار داده، بدون غرق و مردود شدن به عمق آن رفته، گوهرهای گران‌سنگ معرفت و تربیت و وفاداری به نظام و امام راحل (رحمه‏‌الله) را به ارمغان آورده، همگان را به آرمان‏‌های اسلامی فراخوانده و می‌خوانند؛ به امید رشد هنر اسلامی و پرورش هنرمندان متعهّد.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A